<☆مجتمعِ عجیبناک~
آکیرا خشکش زد. یادش اومد... وقتی کوچولو بود، ارزوهای بزرگی داشت. اما سالها بود که حتی به اونا فکر
و هنوزم تو بعضی افسانههای ژاپنی میگن
اگر نصفه شب تو کوهستان صدای زنگی شنیدی...
نترس. از خودت بپرس:
«آخرین باری که رویامو به یاد آوردم، کی بود؟»
<☆مجتمعِ عجیبناک~
☆زنگی که برای هیچکس به صدا درنمیآمد(The Bell That Rang for No One) خیلی وقت پیش،تو دامنه ی کوهی
یه همچین تصویری تو ذهنتون ازاین معبد داشته باشین:::
https://eitaa.com/dream_maker/1121 چون اینجا دیلیشه و از روزی که داشته میزاره و افکارش رو میگه، بنظرت کل اتفاقاتی توی یه روز برای ادم میوفته باهم مرتبطه؟
--
همین که ایشون میگه🐥✨
<☆مجتمعِ عجیبناک~
محتوای چنلت زیادی نامعلومه ای کاش یک کم مرتبط تر باشه -- :)))))))))))))))
راستش من واقعا واسم سخته تمرکزمو رو یه موضوع خاص بذارم.. و اینکه اره 🤷🏻♀️
حدنقتلمهنملمیگلنجبنقد نیکولای موهاتو آبی کردی؟؟؟😭😭
--
نه کلشوو😭😭
فقط چندتا رگه میگن بهش یا چی؟
https://eitaa.com/dream_maker/1121
اخه به تو چه؟ دیلیه هر طوریم که بخواد توش فعالیت میکنه. به گوه خورم نیازی نداره
--
*همه چی خوبه🐥✨*
https://eitaa.com/dream_maker/1114 میخوای فقط از موهات یه عکس بفرستی؟
--
نمیدون--🤣🤣🤣