eitaa logo
ونلوپی
21 دنبال‌کننده
519 عکس
30 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🇨🇭 سوئیس ویژگی سوئیس که به شخصیتت می‌خوره: سوئیس کشوریه که زیبایی‌هاش خیلی پر سر و صدا نیستن؛ آروم، تمیز و ماندگارن. بنطر میاد، تو هم انگار از اون آدم‌هایی هستی که حضورش کم‌کم به دل می‌شینه، نه با شلوغی و جلب توجه. مهربونی، توجه به جزئیات و لطافتی که معلومه، خیلی به طبیعت آرام و دلنشین سوئیس شبیهه. شهر پیشنهادی:مونترو؛ شهری کنار دریاچه ژنو با منظره‌های رویایی، گل‌های فراوان و حال‌وهوایی آروم و شاعرانه. غذای مخصوص: بیرشر موسلی؛ یک صبحانه معروف سوئیسی که با جو دوسر، میوه و لبنیات درست میشه یه چیز جالب درباره سوئیس: در خیلی از شهرهای سوئیس، گل‌ها بخش مهمی از فضای شهری هستن؛ حتی بالکن خانه‌ها و کنار خیابان‌ها پر از گل‌های رنگارنگه و همین باعث میشه شهرها حس طراوت و آرامش خاصی داشته باشن اولین سختی بعد از مهاجرت: عادت کردن به شیب‌های زیاد و مسیرهای کوهستانی بعضی شهرها. در خیلی از مناطق سوئیس، مخصوصاً شهرهای نزدیک آلپ، بالا و پایین رفتن‌های زیادی وجود داره و ممکنه اولش خسته‌کننده باشه. لیلیومِ کوهستان برسد به دست : lajang
کسی موند بگه : @pari_t0
چنل اصلی @Aimy_23
اینجا هم باشید لطفاااااا
امیدوارم واقعا تموم شده باشه و خوشتون بیادددد
Challenge | Limit : 780 درود پر مهر سوگلی های امیدوار🌟 این پیام+پست موردعلاقتون فوروارد کنید چنلتون تا من : اگر یک در مرموز متعلق به تو وجود داشت پشتش چی بود؟ و اگر در زمان گم می شدی در چه سالی گم می شدی کجا زندگی می‌کردی شغلت چی بود؟ و اگه یه خونه بودید چه شکلی بود تصویر یه گوشه دنج ازش بدم. ⛱حتما چنل عضو باشید. Tag ; 25 Channel
پشت در یک سینمای قدیمی و نیمه‌متروک قرار داشت که همیشه ساعت ۲:۱۳ نصف شب باز می‌شد. روی پرده فیلم‌هایی پخش می‌شدن که هیچ‌وقت ساخته نشده بودن، اما قهرمان همه‌شون خودت بود. گوشه سالن هم یک دستگاه پخش موسیقی قدیمی بود که فقط آهنگ‌های عاشقانه پخش می‌کرد. احتمالاً حوالی ۱۹۸۷ گم می‌شدی؛ دورانی که نوار کاست، فیلم‌های اکشن کلاسیک، چراغ‌های نئون و کت‌های چرمی حسابی روی بورس بودن. روزها کارآگاه خصوصی که پرونده‌های عجیب رو قبول می‌کنه. شب‌ها منتقد فیلمی که هیچ‌کس چهره واقعیش رو ندیده و مقاله‌هاش رو با اسم مستعار منتشر می‌کنه. For : https://eitaa.com/uraltt
در از چوب گردوی تیره ساخته شده و روی دستگیره‌اش نقش گل‌های پیچک طلایی حک شده. وقتی بازش می‌کنی، پشت آن یک ایستگاه قطار کوچک در یک صبح بهاری سال ۱۹۱۰ قرار دارد. قطارها به شهرهای واقعی نمی‌روند؛ هر قطار تو را به یکی از داستان‌هایی می‌برد که هنوز نوشته نشده‌اند. روی نیمکت ایستگاه چند کتاب نیمه‌باز رها شده و گربه‌ای نارنجی زیر نور خورشید خوابیده است. سال ۱۹۲۶ نه آنقدر قدیم که زندگی سخت و خشن باشد، نه آنقدر جدید که همه چیز ماشینی شده باشد. دوره‌ای که کافه‌های ادبی رونق داشتند، نامه‌ها با دست نوشته می‌شدند و شاعران و نویسندگان ساعت‌ها کنار پنجره‌های باران‌خورده می‌نشستند. صاحب یک کتاب‌فروشی و کتابخانه کوچک روزها کتاب می‌فروختی، شب‌ها برای بچه‌ها قصه می‌نوشتی. مردم محله بیشتر از اینکه برای خرید کتاب بیایند، برای شنیدن حرف‌هایت و گرفتن پیشنهاد کتاب سراغت می‌آمدند. For : https://eitaa.com/joinchat/3410035625C5696a14e74