نخل و نارنج ؛
پستچی محلهمون خیلی پیگیره و تا بسته رو به دستت نرسونه بیخیال نمیشه. تا حد ممکن سعی میکنه بسته بر
دختره نمیدونم منتظر پاسپورت بوده یا چی، زنگ ساختمونشون خراب بود. اونقدرررررر در زد تا در رو باز کردن و بسته رو تحویل داد. هرکی میبود برگشت میزد اداره پست و میگفت بیاید اونجا تحویل بگیرید. یا دفعهی قبل شنیدم زنگ یکی از خونهها رو زد گفت خانم چندبار اومدم زنگ زدم بهتون خونه نبودین، بگین کِی هستین من بستهتونو بیارم بدم. وا مرد حسابی کاپ طلایی پستچی نمونه باید به تو تعلق بگیره!
دوست داشتم پستچی میبودم و ذوقِ آدمها موقع تحویل گرفتنِ بستهشون رو میدیدم.
هدایت شده از تـأنی ؛
بچهها
مثل همیشه به دعاهاتون نیاز دارم
و میدونم که مثل همیشه مستجاب میشه:)
ممنون میشم یدونه از اون دعاهای قشنگِ کوچولو تون فوت کنید این سمت🤍
- اگه بخوای به عنوان خواهر بهم یه نمره از صَد بدی، چند میدی؟
+ صَد.
- نه بذار باور نکنم. همچین خواهر خوبیام نبودم برات. هفتاد و پنجی، هشتاد و پنجی چیزی.
+ یقینا یه چیزی بین نَوَد و صَد میدم پس.
- توقع یه چیزی تو مایههای چهل و پنج دارم مثلا.
- ولی من اگر بخوام به تو نمره بدم، از صَد هم بیشتری برام.
+ نه دیگه اینطورام نیست. بعضی وقتا تو بچگی عمدی اذیتت کردم =)
#مکالمات / این داستان، روزِ خواهرانه