با امام رضا خیلی حرف میزنم، دربارهی همهچیز. اما با امام حسین فقط میتونم حرفهای خصوصی بزنم. حرفهای خصوصی دربارهی خودم. ولی امیرالمومنین. آخ امیرالمومنین. حرف؟ من فقط میتونم تماشا کنم و هر لحظه احساس کنم الانه که ضربان قلبم به صفر در دقیقه برسه و آخرین دمم، دیگه بازدم نداشته باشه. چقدر برام عزیز و بزرگی آقای امیرالمومنین. چقدر من کوچیکتم آخه.
ممبری که قبلا گفتی اعتقاداتمون شبیه هم نیست و خیلیجاها باهم ممکنه همنظر نباشیم ولی دوست داری اینجا رو، هنوز اینجایی؟ خیلی وقتها بهت فکر میکنم. به اینکه یه نفر که شبیهم نیست من رو میخونه و دقیقا چه احساسی داره؟ و یه لبخند عجیبغریب میاد روی لبم.