من معارف، زینب ریاضی و این دختر ملیحِ دوازدهمی تجربی، نشستیم یه گوشه مسجد با نور چراغ قوه گوشی و بخاریِ برقیِ متحرک یه خانومِ مهربون درس میخونیم. و دلچسب ترین زمانیه که تا حالا درس خوندم.
بماند که به خاطر نور چراغ سایهی سر یکیمون رو سقف مسجد میافتاد و آقایون برادران طلبه (استغفرالله) ، و من از تصورش دارم از خجالت آب میشم و همزمان بیصدا ریسه میرم .
اگر متوجه باشیم که امام زمان ارواحنا فداه ، هر لحظه و بدون لحظهای غفلت ناظر و شاهد ما هستند ، ادب و احترامِ حضرت را نگاه خواهیم داشت . گناه نکردن ، آداب اخلاقی و اجتماعی ، احترام ؛ و آنگاه صد البته که رابطهی قلبی و انس ما با ولی عصرمان عمیقتر خواهد بود . هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ کمّی .
[ eitaa.com/nova57 ]
اینجا قشنگترین جای اینجاست .
نخل و نارنج ؛
اینجا قشنگترین جای اینجاست .
بچهها تو کاغذهای رنگی که بهشون داده شده از این روزا و حس و حالشون مینویسن . که برای اولین بار چه کارایی کردن یا چه اتفاقی براشون افتاد و چه حسی دارن .
و بعضیاشون واقعا بامزه و قشنگن :)