eitaa logo
نخل و نارنج ؛
355 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
191 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی بچه‌ها، اسمِ محمدتقی رو اگه بذارین رو بچه‌هاتون (و خوب تربیتشون کنین) بُرد کردین، یه سِرّی توی این هست که این همه عالم داریم با این اسم.
خدایا ما رو از دست بچه‌های زرزرو نجات بده.
نباید الان که تا سایت ایتا رفتم دلبستگی‌م به پیامای گذشته یادم میومد :)
چه خبر از روز پنجم ماه رمضون؟
هدایت شده از 𝖡𝖳𝖬
چالش نوشتن 30 روز روز 1: شخصیت خود را توصیف کنید روز 2: چیزهایی که شما را خوشحال می کند. روز 3: یک خاطره. روز 4: مکان هایی که می خواهید بازدید کنید. روز 5: پدر و مادر شما روز 6: مجرد و شاد روز 7: فیلم مورد علاقه روز 8: قدرت موسیقی روز 9: درباره شادی بنویسید. روز 10 : بهترین دوست شما روز 11 : درباره خواهر و برادرتان صحبت کنید روز 12 : سریال تلویزیونی مورد علاقه روز 13 : کتاب مورد علاقه روز 14 : سبک خود را توصیف کنید روز 15 : اگر می توانستید فرار کنید، کجا می رفتید؟ روز 16: کسی که دلم برایش تنگ شده روز 17: راه هایی برای به دست آوردن قلبم روز 18: سی واقعیت در مورد خودم روز 19: اولین عشق من روز 20: علاقه شما به افراد مشهور روز 21: درباره عشق بنویسید. روز 22: درباره امروز بنویسید روز 23: نامه ای به کسی، هر کسی روز 24: در مورد درسی که آموخته اید بنویسید. روز 25: چیزی با الهام از تصویر یازدهم در تلفن شما روز 26: مدرسه شما روز 27: کسی که به من الهام می دهد روز 28: درباره دوست داشتن کسی بنویس. روز 29: اهداف من برای آینده روز 30: در مورد احساسی که هنگام نوشتن دارید بنویسید.
نخل و نارنج ؛
چالش نوشتن 30 روز روز 1: شخصیت خود را توصیف کنید روز 2: چیزهایی که شما را خوشحال می کند. روز 3:
میریم که اینو بنویسیم. حقیقتش اینطور چالشا رو دوست دارم چون باعث میشن بنویسم. خوبه.
نخل و نارنج ؛
چالش نوشتن 30 روز روز 1: شخصیت خود را توصیف کنید روز 2: چیزهایی که شما را خوشحال می کند. روز 3:
روز اول: شخصیت من؟ توصیفِ من با توصیف آدم‌ها از من فرق می‌کند. به طوری که آن‌ها اصلا شبیه هم نیستند! شاید هم به خاطر آن که من خودم را با استعاره و تشبیه و کنایه توصیف می‌کنم. در مستقیم نام بردن ویژگی‌ها اصلا خوب نیستم. من فقط چیزهایی را می‌گویم که شبیه آن‌ها هستم. شخصیتِ من؛ من آدم درونگرای ساکتی هستم که دوست دارد در سکوت آدم‌ها را تماشا کند. با آن‌ها حرف بزند و داستان‌هایشان را بداند. مثل کسی که درون یک حباب آبی، به میان مردم برود. من، اصولا کسی نیستم که اسم خودم را بگذارم مهربان و بخشنده. به نظرم انسان‌های مهربان و بخشنده آدم‌های بزرگی هستند. من، به آسمان و دنیای کتاب‌ها و رنگ سبز و نارنجی و سفید و آواز خواندن و سکوت و شب و ستاره‌ها پیوند خورده‌ام. به غم هم شاید! ولی دخترکی در میان دشتِ سبزِ قلبم، سرخوشانه پیراهن سفید و موهای سرخش را به دست باد داده و می‌رقصد و می‌خواند. دختر نوجوانی که نقاشی می‌کشد و سر و رویش رنگی‌ست، کلاه کپ سبز رنگش را روی سرش می‌گذارد و بی‌اعتنا به حرف‌هایی که می‌شنود، رنگین‌کمانِ پُر جنب و جوش و شادیست که هر کجا می‌رود، بوی بستنی می‌پیچد. می‌گویند آدم ساکت و آرامی هستم، ولی خب، چه کسی ایزابل و مایکلا را دیده؟ همه فقط آنه‌شرلیِ ساکتِ نشسته گوشه‌ی اتاق را دیده‌اند. دختری ساکت با چشمانِ مرموز و بی‌تفاوت و خیال پرداز. من؟ شیطنتِ نهفته در سکوت.
احمق اونیه که تو فیلم‌هاشون همه چی رو نشون می‌دن ولی می‌گه نه شماها توهم فلان دارین و اینا خرافاته و با ما که کاری ندارن. زهر مار خب. چشاتو باز کن ببین احمق.
هدایت شده از نخل و نارنجِ خصوصی.
آنه‌شرلیِ یکمی بزرگ‌تر شده، سال ۱۴۰۱، ۱۴ تیر ماه، ساعت ۲۲:۱۷ شب، صفحه‌ی گوشی را به سینه چسبانده‌ام و از ذوق درخشش چشمانم را احساس می‌کنم. حد فاصل آشپزخانه تا اتاق را یورتمه؟ یا همان دویدن موزونِ سرخوشانه طی می‌کنم و کف اتاق، گوشه‌ی دنج خودم می‌نشینم. نخل و نارنج را باز می‌کنم و شروع می‌کنم به تایپ کردن. شاید دیشب آنه‌شرلیِ سرخورده و لبریز از عذاب را در خود یافتم با دقیقا همان حجم احساس، ولی آنه! امشب چقدر خوشحالی و با خنده‌های دوست‌داشتنی‌ات در چمنزارِ قلبم می‌دوی. همیشه، من برای همیشه آماده‌ام که تو را به آغوش بگیرم و با هم، بخندیم و یا شبیه آسمان نیمه شب، ستاره اشک بریزیم؛ و موهای سرخ‌ات را نوازش کنم. برای همیشه، در قلبم بمان آنه‌ی بزرگ‌تر شده‌ی وجودِ من.
نوا رو توصیف کنید ؛ ارادتمند ، شیخ علیا . payamenashenas.ir/alia
مداد رنگی میخوام و دفتر نقاشی و بلد بودنِ طراحی :")