گیسوان ابریشمینش را شانه میکشد، تارهای نقرهفام اندک اندک به سیاهیِ زلفش سایه میاندازند و دستان تکیدهاش لطافتِ نوجوانی را ندارند. گرهی چارقد محکم میکند و در آینه، کیهانِ چشمانِ شبگونش را میکاود. مهتاب آهستهتر میتابد و چلچراغِ آسمانش کمفروغ شده. سرد، به سردیِ شبهای کویر. لبخندش اما هنوز شبیه مهر، مهربان است و گرم. دست به دامنِ پشمیِ چهارخانه میکشد و دوباره خودش را برانداز میکند.
آباندخت در گوشش زمزمه میکند: زیبایی عزیزم. برازنده و در آغوش فشردنی.
دوباره لبخند سرخی حوالی نگاهِ آباندخت میکند و از آخرین دقیقهها دل میکَنَد.
جلدِ چرمی روشن کتاب، در دستانش عرق میکند. به خورشید، ماهان، هشت خواهر و برادرش و در انتها به "دِی" نگاه میکند. سردیِ چشمانِ آبی رنگش، چُنان نافذ و دوست داشتنیست که راه برگشتی ندارد. قلبش آخرین ثانیهها را به سینه میکوبد.
انگشتان باریک و کشیدهاش را روی جلد حافظ به رقص در میآورد و خرامان به سویش قدم بر میدارد. سوزِ باد، صورتش را میسوزاند ولی همچنان تبسم سرخ رنگی لبهایش را جلا دادهاند.
«چند قدم مانده که پاییز به یغما برود.»
نگاهشان در تلاقی یکدیگر، ابری میشود. زمزمهی باد، تار و پود گیسوانش را بهم میریزد. باران، در نگاهش میبارد. آبیِ چشمانِ "دی"، خاکستری شده؛ دانههای سفید برف روی گونههایش میغلتند و میرقصند.
گرمای دستانش، هیزم قلب "دی" را میسوزاند و گرم میکند، سردی دستانِ "دی" تب و تابِ اضطرابش را آرام میکند و بعد، حالا زلفهایش شبیه ماه، سیمگون میدرخشند.
الماسِ برف از نجوای "دی" در گوشش طنین میاندازد: آخ تو شب یلدای منی ;)
- علیا ، آخرین ثانیههای پاییز ۱۴۰۱
اصلا یادم نمیاد حاج قاسمو از کجا میشناختم . اصلا یادم نمیاد! انگار یه آشنای ازلی بود اون روز که از عمقِ فاجعهی نبودنش تو بهت بودم ...
حسین طاهری1d9cec735e-5e18da0c7a1ed856ce8b4ae5.mp3
زمان:
حجم:
5.9M
قسم به شبهای سحر شده با اشک :)
قسم به شبهای سحر شده با این مداحی ..
هدایت شده از |بوکترُوِرت|
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو بنویس!🌱🪐🖌
۱- پاییزت رو توصیف کن
۲- دلت برای چه کسی یا چه چیزی تنگ شده؟
۳- میتونی از هنر کسی که انسان بَدی میدونیش، لذت ببری؟
۴- فیلم یا کتابی هست که فارغ از سلیقه به همه پیشنهاد کنی؟
۵- پرسش فلسفیای که خیلی درگیرشی چیه؟
۶- پوشیدن چه لباسی خوشحالت میکنه؟
۷- اگه بتونی نامیرا بودن رو انتخاب کنی، انتخابش خواهی کرد؟
۸- بهنظرت دیدگاههات بیشتر بدبینانهان یا خوشبینانه؟
۹- فکر میکنی میشه بدون امید، شاد زندگی کرد؟
۱۰- چه چیزی/کسی رو دوست داری فراموش کنی؟
۱۱- «موفقیت» رو چی میدونی؟
۱۲- چی باعث میشه حتی از عزیزترین آدم زندگیت متنفر بشی؟
۱۳- سه شخصیت داستانی رو اسم ببر که دوست داری جاشون باشی؛ و بگو چرا؟
۱۴- چه باوری داری که نمیتونی ثابتش کنی؟
۱۵- بهنظرت استعداد ذاتی وجود داره؟
۱۶- اگه همین الان بمیری پشیمونیت چیه؟
۱۷- کمتر از ده صفت که فکر میکنی توصیفت میکنن، به خودت نسبت بده.
۱۸- خودت رو بابت چی نمیتونی ببخشی؟
۱۹- بهترین مکالمهای که در چند روز گذشته داشتی، چی بوده؟
۲۰- تا حالا فکر کردی لایق بعضی چیزا نیستی؟
۲۱- اگه به بهشت اعتقاد داری، بهنظرت چطوریه؟ اگه نداری، چرا؟
۲۲- عجیبترین خوابی که دیدی چی بوده؟
۲۳- «زیبایی» رو در چی میبینی؟
۲۴- اگه زمان و مکان زندگیت دست خودت بود، کجا رو انتخاب میکردی و چرا؟
۲۵- اگه بتونی به عقب برگردی، کی رو از زندگیت حذف میکنی؟
۲۶- چه اشتباهی باعث شده آدم بهتری بشی؟
۲۷- آدم منظمی هستی یا شلختهای؟
۲۸- شده به دروغ بگی که کتابی رو خوندی؟
۲۹- بهترین و بدترین اتفاق این ماه چی بود؟
۳۰- آغاز زمستان رو چطور گذروندی؟
۳۱- در یک ماه گذشته چه چیزی رو یاد گرفتی؟