هدایت شده از نخل و نارنجِ خصوصی.
آنهشرلیِ یکمی بزرگتر شده، سال ۱۴۰۱،
۱۴ تیر ماه، ساعت ۲۲:۱۷ شب،
صفحهی گوشی را به سینه چسباندهام و از ذوق درخشش چشمانم را احساس میکنم. حد فاصل آشپزخانه تا اتاق را یورتمه؟ یا همان دویدن موزونِ سرخوشانه طی میکنم و کف اتاق، گوشهی دنج خودم مینشینم. نخل و نارنج را باز میکنم و شروع میکنم به تایپ کردن. شاید دیشب آنهشرلیِ سرخورده و لبریز از عذاب را در خود یافتم با دقیقا همان حجم احساس، ولی آنه! امشب چقدر خوشحالی و با خندههای دوستداشتنیات در چمنزارِ قلبم میدوی. همیشه، من برای همیشه آمادهام که تو را به آغوش بگیرم و با هم، بخندیم و یا شبیه آسمان نیمه شب، ستاره اشک بریزیم؛ و موهای سرخات را نوازش کنم. برای همیشه، در قلبم بمان آنهی بزرگتر شدهی وجودِ من.
#AnneInThe17
نخل و نارنج ؛
آنهشرلیِ یکمی بزرگتر شده، سال ۱۴۰۱، ۱۴ تیر ماه، ساعت ۲۲:۱۷ شب، صفحهی گوشی را به سینه چسباندهام
امشب دوباره این خاطره برام زنده شد و اکلیل تو رگام جریان پیدا کرد :)
چجوری بگه ارزشمندی وقتی همه دنیا رو برای یه زن آفریده؟ برای دختر رسول خدا ...