نخل و نارنج ؛
- #post از خاطراتش حرف میزند، که وقتی بچه بوده، مثل حالا خبری از چیپس و پفک و ساندویچ فلافل در مدرس
پارسال همین ایامِ نمایشگاه کتاب بود که "آماده ترور باش" رو خریدم. و خب حقیقتا شیفتهی نگاه متفاوت و زاویه دید نویسنده به اتفاقات شدم. جدید بود و درگیرکننده.
و چیزی که امسال منُ به خودم آورده، تفاوتِ سلیقهی مطالعاتی و ذائقهی مطالعاتی و طلبِ وجودی و انتظارم از کتابهامه. نسبت به یکی دو سال پیش خیلی تغییر کرده! ولی همچنان، ژانر (موضوع؟) انقلاب ۵۷ تو دستهی مورد علاقههام جا میگیره.
بعداً توضیح مختصری راجع به کتابها میدم بهتون. رخصت.
#مکتوبات | #دفترچه
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ | پنجشنبه | ۱۰:۰۳
یه آشنای قدیمی که یه زمان با هم صحبت میکردیم و روابط خیلی سطحی و اندکی داشتیم، دیشب برام یه کلیپ فرستاده و گفته امیدوارم تو درسهات موفق باشی :) و خب، اکلیلی شدم.
چرا پاییز و زمستون دوست دارم؟
هوا سرده / برف میاد / بارون میاد / از بوی گل و حساسیت فصلی خبری نیست / روزا کوتاهه / زود شب میشه / دیر صبح میشه / به خاطر لباسهای زمستونی قشنگ / به خاطر کتونی و بوت که پات توشون عرق نمیکنه / پیاده روی کردن خیلی آسونتر از تابستونه / نوشیدنی گرم / پتو / نارنگی و خرمالو / تولدم
چرا از تابستون و بهار بدم میاد؟
هوا گرمه / هوا گرمه / هوا گرمه
تا ابد چون هوا گرمه و گرم بودن هوا باعث کلی اتفاق دیگه میشه. و حتی گیلاس و شلیل هم باعث نمیشن با گرما کنار بیام و تابستون دوست داشته باشم.
و حتی فقط گرم نبودن هوا و برف و بارون هم کافیه که پاییز و زمستون دوست داشته باشم.
از لحاظ روحی نیاز دارم به اولین نمایشگاه کتابِ دایر شده در سی و چهار سال پیش برم.