یه آشنای قدیمی که یه زمان با هم صحبت میکردیم و روابط خیلی سطحی و اندکی داشتیم، دیشب برام یه کلیپ فرستاده و گفته امیدوارم تو درسهات موفق باشی :) و خب، اکلیلی شدم.
چرا پاییز و زمستون دوست دارم؟
هوا سرده / برف میاد / بارون میاد / از بوی گل و حساسیت فصلی خبری نیست / روزا کوتاهه / زود شب میشه / دیر صبح میشه / به خاطر لباسهای زمستونی قشنگ / به خاطر کتونی و بوت که پات توشون عرق نمیکنه / پیاده روی کردن خیلی آسونتر از تابستونه / نوشیدنی گرم / پتو / نارنگی و خرمالو / تولدم
چرا از تابستون و بهار بدم میاد؟
هوا گرمه / هوا گرمه / هوا گرمه
تا ابد چون هوا گرمه و گرم بودن هوا باعث کلی اتفاق دیگه میشه. و حتی گیلاس و شلیل هم باعث نمیشن با گرما کنار بیام و تابستون دوست داشته باشم.
و حتی فقط گرم نبودن هوا و برف و بارون هم کافیه که پاییز و زمستون دوست داشته باشم.
از لحاظ روحی نیاز دارم به اولین نمایشگاه کتابِ دایر شده در سی و چهار سال پیش برم.