دلم میخواد استادم اینجا رو داشته باشه و حرفامُ بخونه (بله دقیقا همینقدر باهاش احساس راحتی دارم) ولی اونوقت کلا ازم ناامید میشه.
الان شدیداً پشیمونم که علاوه بر نخل و نارنج، اینجا رو ساختم و حالا از هیچکدوم نمیتونم دل بکنم.
بچهها ببینید،
ما الان نسلِ جوونِ این جامعه محسوب میشم. همون نسلی که درسته آدم حسابش نمیکنن ولی دغدغه داره؛
دغدغهی کار کردن برای عقیدهش، برای هدفش، برای باورش.
من الان تا جوونم کلی میتونم ایدهپردازی و خلاقیت داشته باشم. تا جوونم حوصله کار کردن دارم، وقتشُ دارم، انرژیشُ دارم. تا جوونم میتونم با جامعه هدفم ارتباط بگیرم. الان بهترین وقته برای کار کردن.
کار کردن روی دنیا، میتونه کار کردن روی چند تا بچه باشه که آینده سازن، روی خانوادهت باشه، روی خواهر یا برادر کوچیکترت باشه که آدم تاثیرگذاریه تو آینده، میتونه کار کردن به عنوان یه مربی، یه دوست برای بچههای مسجد و بسیج باشه. میتونه کار کردن روی بچههای مدرسه باشه، روی بچههای پارک، روی رفیقات. از همین جاهای کوچیک شروع میشه.