هنوز دانشجو نیستی،
هنوز دانشآموزی،
هنوز اونقدری بزرگ نشدی که خیلی از کارا رو بتونی انجام بدی،
ولی ازت بر میاد یه حلقهی کوچیک با بچهها توی بسیج برداری به جای خیلی از تربیتهای اشتباه، یه نسل رو درست تربیت کنی!
ازت بر میاد که توی ساختمون خودت، کار فرهنگی کنی، در حد چسبوندن هفتهای یه جمله، یه پاراگراف مفید.
ازت بر میاد هر هفته یه روز مشخصی بری توی پارک و برای بچهها یه کار فرهنگی انجام بدی، نه پیکسل دادن و شکلات و یه حدیث، میتونی براشون یه موضوع تربیتی دینی رو آماده کنی و در حد ۱۵ دقیقه باهاشون حرف بزنی و بازی کنی و بهشون خوراکی یا یه هدیه بدی.
ازت بر میاد با رفیقات هیئت هفتگی، نه اصلا، ماهیانه داشته باشید و توش یه مطلبی یاد بگیرید، یه کتابی بخونید و دربارهش حرف بزنید، هوای همُ تو راه رشد داشته باشید.
و خیلی کارای دیگه به خلاقیت تو بستگی داره عزیز من.
ولی آقای محترم، برادر بزرگوار، انصافا شما که دستت باز تره، بچههای بسیجُ بردار، با هم برین کوه، برین سینما، ولی یه چیزی بهشون یاد بده. تربیتشون کن!
تو مسیر ورزش بندازشون!
باهاشون قرار هفتگی بذار گلزار شهدا و براشون از شهدا بگو، و هر هفته قرار بذارید یه ویژگی اون شهید رو توی خودتون پرورش بدید، اونی که موفق بود براش جایزه بگیر و اونی که نه، کمکش کن.
بابا بچهها، وقت نداریم، وقتمون خیلی کمه، دیگه فرصت نیست، ما اون نسلی نیستیم که بگیم: منتظرم بزرگتر بشم، دانشجو بشم که کار انجام بدم!
ما وقتمون خیلی کمتر از این حرفاست.
نسلهای قبل ما هر کاری کردن، به خودشون مربوطه، ولی عملکرد قویای نداشتن، من و تویی که میدونیم، من و تویی که انتقاد داریم به تربیت اشتباه، به کار فرهنگی اشتباه، به سبک اشتباه قبلیها، باید دست به کار بشیم.
اگر بشینیم منتظر که یکی بیاد برامون درستش کنه، به درد هیچکی نمیخوریم. مثل یه تیکه آشغال که باید انداختش دور. آدمایی که فقط توقع دارن ولی هیچکاری نمیکنن خودشونن همینن.
آقا، خانم، اصلا نمیتونی هیچکدوم از این کارا رو بکنی؟ (که امکان نداره) رو خودت کار کن. یکم با نفست مبارزه کن، خودتُ قوی کن، اطلاعاتتُ ببر بالا، استدلال و منطق و فلسفهتُ قوی کن، مهم نیست رشتهت ریاضی یا تجربیه، باید بلد باشی عزیز من. رو نماز اول وقتت کار کن، رو ولایت پذیریت، رو تاریخ دونستنت، رو اخلاقت، رو خلاقیتت. کار کن رو خودت، که به محض این که موقعیت رو شناسایی کردی (موقعیتشناسیتُ قوی کن) دست به کار بشی. نه این که تازه معطل بشی که عه؟ الان باید چیکار کنم؟
بچهها، ما نسل مهمی هستیم :)
نشون به اون نشون که حضرت آقا هوامونُ داره و بهمون امید و ایمان داره.
ولی به شرطها و شروطها،
که جربزه داشته باشیم، خودمونُ نشون بدیم. ناامید نشیم. خیلی زشته اون براندازی که میخواد مهاجرت کنه بشه رتبه برتر کنکور و تو دانشگاه برتر کشور درس بخونه، من و تو گیرِ ست کردن شلوار شیش جیبمون با پیرهن پاکستانیمون و چفیهمون باشیم، گیرِ این که محرم هر ۸ تا هیئت رو برم و کارای مهمترم بمونه و هیچی از علم و عمل بارم نباشه، گیر این باشم که وای حوصله ندارم درس بخونم، گیر این باشم که نتونم بسیج رفتن و درس خوندنمُ کنترل کنم و بسیج رفتنه باعث بشه نمرهم جای ۲۰، ۱۹، بشه ۱۵. خیلی زشته. که من به خاطر تنبلی عقب بمونم، اون همه انگیزه و امید و ایمانِ قوی درونی رو نادیده بگیرم به خاطر تنبلی، بعد یکی دیگه که خدایی هم قبول نداره، به خاطر یه انگیزهی بیرونی دنیایی که درست و غلطشو کاری ندارم، از من جلوتر باشه.
حالا حق میدی بگن دین باعث عقبموندگیه؟ وقتی بچه مذهبی خفن ندیدن، وقتی من و تو به خاطر تنبلیمون لش کردیم گوشه خونه حوصله هیچکاری نداریم، یا تو گوشی ول معطل میگردیم، یا دنبال اون پسر بسیجیه تو هیئتیم که روش کراشیم و شب و روز بهش فکر میکنیم، یا تو فاز گنگ بازی و شیش جیب و لباس چیریکی موندیم و راه به راه استوری و پستِ گنگ "وای اگر خامنهای حکم جهادم دهد" و "ما ملت شهادتیم" و "کربلا میخوام" و امثالهم میذاریم.
هر کی مرده، بسم الله :)
هر کی نمیتونه با نفسش بجنگه،
تو همون چرخهی کثیف روزمرگی بمونه،
اینم بدونه که نه یار امام زمان میشه،
نه شهادت بهش میدن.
مراقب فعالیتهاتون تو مسجد و بسیج باشید، شیطون برا من و شما نمیاد بگه مشروب بخور و فلان، از راهِ خودمون وارد میشه؛ که یه دختر چادری، میبینی با چند تا پسر از همون بچههای مسجدشون رل میزنه، فرمانده پایگاه بسیج از دخترا شماره میگیره، اون بچه هیئتیه میاد میگه بچهها من مسیحی شدم، اونی که جهادی پا کار شهدا بوده میاد میگه ولی فقیه کیلو چنده، اونی که پای کار خودسازی بوده از دو تا آهنگ ساده میرسه به مستهجنترین آهنگا و دیگه براش مهم نیست چی به خورد روحش میده... اینطوریه داستان.