هدایت شده از |بوکترُوِرت|
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو بنویس!🌱🪐🖌
۱- پاییزت رو توصیف کن
۲- دلت برای چه کسی یا چه چیزی تنگ شده؟
۳- میتونی از هنر کسی که انسان بَدی میدونیش، لذت ببری؟
۴- فیلم یا کتابی هست که فارغ از سلیقه به همه پیشنهاد کنی؟
۵- پرسش فلسفیای که خیلی درگیرشی چیه؟
۶- پوشیدن چه لباسی خوشحالت میکنه؟
۷- اگه بتونی نامیرا بودن رو انتخاب کنی، انتخابش خواهی کرد؟
۸- بهنظرت دیدگاههات بیشتر بدبینانهان یا خوشبینانه؟
۹- فکر میکنی میشه بدون امید، شاد زندگی کرد؟
۱۰- چه چیزی/کسی رو دوست داری فراموش کنی؟
۱۱- «موفقیت» رو چی میدونی؟
۱۲- چی باعث میشه حتی از عزیزترین آدم زندگیت متنفر بشی؟
۱۳- سه شخصیت داستانی رو اسم ببر که دوست داری جاشون باشی؛ و بگو چرا؟
۱۴- چه باوری داری که نمیتونی ثابتش کنی؟
۱۵- بهنظرت استعداد ذاتی وجود داره؟
۱۶- اگه همین الان بمیری پشیمونیت چیه؟
۱۷- کمتر از ده صفت که فکر میکنی توصیفت میکنن، به خودت نسبت بده.
۱۸- خودت رو بابت چی نمیتونی ببخشی؟
۱۹- بهترین مکالمهای که در چند روز گذشته داشتی، چی بوده؟
۲۰- تا حالا فکر کردی لایق بعضی چیزا نیستی؟
۲۱- اگه به بهشت اعتقاد داری، بهنظرت چطوریه؟ اگه نداری، چرا؟
۲۲- عجیبترین خوابی که دیدی چی بوده؟
۲۳- «زیبایی» رو در چی میبینی؟
۲۴- اگه زمان و مکان زندگیت دست خودت بود، کجا رو انتخاب میکردی و چرا؟
۲۵- اگه بتونی به عقب برگردی، کی رو از زندگیت حذف میکنی؟
۲۶- چه اشتباهی باعث شده آدم بهتری بشی؟
۲۷- آدم منظمی هستی یا شلختهای؟
۲۸- شده به دروغ بگی که کتابی رو خوندی؟
۲۹- بهترین و بدترین اتفاق این ماه چی بود؟
۳۰- آغاز زمستان رو چطور گذروندی؟
۳۱- در یک ماه گذشته چه چیزی رو یاد گرفتی؟
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۵ :
اصلا وجود داشتن یعنی چی؟ خیلی پیچیدهست. حتی توضیح دادن سوالمم پیچیدهست. این که چطوری الان این همه انسان، این همه مخلوق، این همه ذهن و دنیای متفاوت و پیچیده وجود دارن...
و چطوری فکر میکنیم؟ تفکر و احساسات از کجا میان دقیقا؟ چه اتفاقاتی میوفته که ما فکر میکنیم؟ من کلا پُر از سوالم...
یه زمان اینطوری بودم که هر کی بهم زنگ میزد؛ کجایی؟ پیش دوستام. از خانوادهم سراغ میگرفتن؛ فاطمه کجاست؟ پیش دوستاش... من به رفیقام معروف بودم... همه چی خوب بود. ولی بزرگتر شدیم. زندگی سختتر شد. مشغلهها بیشتر شد. فقط من موندم و خودم. همهشون دوستای خوبی دارن. ولی من جداً تنهام.
پسر خالهم یه روبان نازک یاسی خالخالی برام آورده ، مامانش تعریف میکرد سفرهای مارکوپلو گذرونده این یه تیکه روبان خالخالی . حتی تو اتوبوس گم شده و حسین با گریه و نور چراغ قوه گوشی پیداش کرده ؛ اومده روبانُ داده بهم ، میگه آجی .. میگم جانم؟ میگه ببَشید گُمش کردم - با یه حالت بغضی و سرِ پایین که زیر چشمی میپایید منُ - بوسش کردم بغلش کردم میگم ممنون عزیزِ دلممم . از اون خندهها که خودشُ لوس میکنه تحویلم میده و میگه «ببند به موهات!» خدا شاهده مگه قلبِ من سالم موند بعد این حرفِ این بچه؟ :)))))))))) 💘
درسته امسال شهدا دعوت نکردن ، ولی مگه نه این که دلت به یادشون باشه زیارتشون کردی؟ ما دائم الزیارهی شما هستیم اخویون . . . روا نیست دستِ دخترِ مادر ساداتُ گرفتن؟ شما شاهد و شهیدِ زندگیِ این طفلِ یاغی بودین و هستین که ما تو این زندگیِ دنیایی ، هر چی که داریم ، برکت خدمت به شماست و الطافِ مادرانهی حضرت زهرا سلام الله علیها . وگرنه تو شهرِ درندشت و غریب تهران ، برا یه طلبهی جوان و همسرِ صبورش اول زندگی ، روزی پُشتِ هم کی میرسونه وقتی دلشون از دنیا گرفته و تنها تنها تنها پناهشون حضرت مادرِ؟ ریشه و بنیانِ این زندگی ، با نگاه حضرت فاطمه سلام الله علیها و شما شکل گرفته و چیده شده تا امروز و هجده سال ، همون وقتی که نویدِ این زندگی رو خود شما و مادر سادات تو گوشِ خادم و خادمهتون زمزمه کردین . قطع به یقین فراموش نشده این ماجرای عجب روحنواز و دوست داشتنی که بر میگرده به قریب به بیست و اندی سالِ پیش ؛ که به همین برکت من شدم سیده فاطمه و ریحانه از هر اسمی پیشی گرفت برا دومین میوهی این زندگی .
مخلصِ کلامِ حقیر ، از تمامِ این زندگیِ سخت و پُر رَنج ، اون چه که به خاطرِ ما سپرده شده و لبخندِ ژرف و مملوء از نور به لبهامون میاره ، محبتِ اهلِ بیتِ رسول الله صل الله علیه و اله و خدمت به شهدا و اهلشونِ و تیمارِ مادرانهی مادر دو عالم برای زندگیِ ما!
قسم به مادرمون که شرم داریم از این که حقِ فرزندی رو براشون ادا نکردیم ، لحظهای نگاه از زندگیِ ما بردارید ، شالودههای این حیاتِ زمینی از هم میپاشه . رهامون نکنید به حقِ شیر حلال مادر و نونِ حلال پدر . . .
عبدِ حقیر درگاه الهی ؛
سیده فاطمه متخلص به علیا .
ششمین روزِ دی ماه ۱۴۰۱ خورشیدی ؛
سوم جمادیالثانیِ ۱۴۴۴ قمری .
روزِ شهادتِ خیر النساء العالمین .