من دلم پُره، الان دلم از همه چی پُره.
الان یه آغوش امن میخوام. یه حسی که بدونم یکی حمایتم میکنه. یکی مراقب من هست. یکی هر تصمیمی بگیرم پام وای میسته. من گاهی اوقات واقعا حسِ اضطراب و اضطرار عجیبی میکنم که هیچکس درمانش نیست. و من فقط امشب میتونم به هیئت پناه ببرم...
میخوام قطره قطره، دریا دریا اشک بریزم و مثل یه شمع آب بشم. اصلا نمیخوام باشم وقتی ندارمت، وقتی نمیبینمت، وقتی حست نمیکنم وقتی اینقد بَدم.
باشه درسته خیلی غلطا کردم، ولی تو اوج تباهیم، هیئتِ شما برا من احترام داشت. من وقتی تو همون ۱۳ - ۱۴ سالگی میومدم هیئت، دیگه دلم دست شما بود، نه که شب شهادت جواد الائمه بساط خنده گوشه حسینیه پهن کنم... دلم شکست از رفتار این دختر بچهها ولی خب، بچه هیئتیِ شما محسوب میشن دیگه. مگه فرمون هدایت اینا دست کیه جز شما؟
کاش فامیل دفتر شخصیِ منُ باز نکنن و توشُ نخونن، چون در این صورت مهم نیست طرف شوهر خالهست یا دختر خاله یا خودِ خاله چون خونشون پای خودشونه.
شاید به قول استاد هنوز به دوره طلایی زندگیمون نرسیده باشیم. شاید هنوز مونده باشه. شاید یه روزای خیلی خوبی منتظرمون باشن (اگر تو همون بچگی تموم نشده باشن)
مردک تو اگه سواد داشتی حرف منو میفهمیدی نه این که مثل آدمهای بیفرهنگ رو حرف بیربط خودت پافشاری کنی. دیگه حالم از اسنپ سوار شدن بهم میخوره. امسال خَر باشم اگه تابستون رانندگی رو یاد نگیرم منت راننده اسنپ بیشعور نکشم.
شما قلبِ منو حس میکنین؟ من که حسش نمیکنم =)))))))))))✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨💖✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
#شات