از کجا معلوم اربعینُ ببینیم اصلا؟
از کجا معلوم بتونیم برسیم به کربلا؟
از کجا معلوم؟
بین سینهزنا و گریهکنای کربلا، حواست
به ما بیچارهها هم هست؟
روضهی هر شب جمعه!
ولی امشب یه فرقی هم داره...
امشب شب عاشوراست.
فردا قراره تمامِ کربلا
مقابل چشمای به خون نشستهی
آقامون صاحب الزمان تکرار بشه...
شواهد و قرائن نشون میده امشب اونقد خیئت خلوته که قراره خصوصی باشه... مثل شام غریبانِ کربلا.
ولی واقعا خیلی ترسناکه بچهها. این که تا امروز عصر دلت قرص باشه که پشت و پناه داری، کسایی رو داری که هیچکس با وجودشون جرئت نداره بهت نگاه کنه، و حالا؟ بیپناهترین آدمِ دنیایی. ۸۲ تا زن و بچه خسته و زخمی و سوخته و داغدار و ترسیده که همهی کس و کارشون، همهی مردهای کاروانشون کشته شدن و حالا بین یه لشکر حرامی که از گهواره شیرخواره هم دریغ نمیکنن، هیچ مَحرم و پناهی ندارن... ترسناکه... خیلی ترسناکه...
اگه حسین نبود، ما چیکار میکردیم دقیقا؟ حالِ بد، حالِ خوب، غم، نشاط، همهچیمون با حسین تنظیم میشه :)))
من آدم کمالگرایی محسوب میشم.
میخونم از ملاصدرایِ ۱۶ ساله، میخونم از شیخ مرتضی انصاریِ ۱۸ - ۱۹ ساله، میخونم از سید علیِ خامنهایِ ۱۸ ساله، و تک تک سلولهای بدنم در احساس تباهی و پوچی و حسرت و اندوه تجزیه میشن.
ذره ذره با فکر این که میتونستم تو ۱۷ سالگی خیلی بهتر باشم، خیلی جلوتر، خیلی بیشتر بدونم، خیلی عاقلتر و مؤمنتر باشم، خودمُ میخورم و گاهی واقعا تاب نمیارم؛ از حسرت و عصبانیتِ از خودم، به اندوه عمیق و عجیبی میرسم که ادامه پیدا کنه به جنون ختم میشه.
واقعا غمگینم و عصبانی از این شرایطِ بیمایه.
#دفترچه | علیا ، ۹ مرداد ۰۲ ، ۹:۱۷ صبح