نخل و نارنج ؛
به هیچوجه آمادگی شروع شدن مدرسه رو ندارم.
در واقع پتانیسل روبرو شدن با آدما رو ندارم.
میدونین، ما تغییر میکنیم.
بزرگ میشیم و رشد میکنیم و خیلی چیزا تو وجودمون عوض میشه. روحیاتمون، سلیقهمون، رفتارمون، و... این یه چیز خیلی طبیعیه. یه رفتارهایی رو کنار میذاریم و کارای جدیدی جاشونو میگیرن. و خب اجتناب ناپذیره. همین تغییراته که زندگی رو پویا میکنه. در نتیجه، نمیشه توقع داشت روابطمون هم شکل اولیهشون رو حفظ کنن. طبیعتا وقتی ماها تغییر میکنیم، روابطمون هم یه شکل دیگهای میگیرن. حالا اینجا مهمه که کنترل بشن و همینطور حفظ! نه این که مدام با فکرِ همهچی تغییر کرده خودخوری کنیم و رابطهها رو زیر سوال ببریم و به از هم پاشیدنشون کمک کنیم.
جداً ترجیحم اینه که از لحظه لذت ببرم. در لحظه از کنار آدمها بودن و احساساتم لذت ببرم.
میخوام تقدیمی بدم از برشهای یه کتاب.
ولی نمیدونم چه کتابی رو الان انتخاب کنم برا خوندن که از توش تقدیمی در بیاد.
تمام دنیا دارن درباره منجیِ مکتب شیعه راه به راه فیلم میسازن، اونوقت خود ما تو فیلم سازی دست راست و چپمونم بلد نیستیم.