دارم فکر میکنم خیلی حماقته که بچه هیئتیهای امام حسینی باشن و تو آدمای معمولی دنبال دوست و رفیق بگردی.
زن زندگی آزادی؟ آزادی نداری؟ ساعت ۱۲ و نیم شب با دوستات تنها تو خیابون چه غلطی میکنم پس دخترم؟
برای اولین بار ۹۰ کیلومتر تو اتوبان رانندگی کردم. سخت بود؟ البته که سخت بود. و خب، شانسِ من یا به عبارت دقیقتر و درستتر مصلحت خدا، اتوبان پُر کامیون و هیجده چرخ بود! درسته که اول خیلی مقاومت نشون دادم برای نروندن، ولی تجربه جالبی بود و هر از گاهی اینطوری روندن با بابا ترسمُ میریزه تا بتونم با خیال راحت و مسلط آبان ماه برم گواهینامه بگیرم. درسته که فکر میکنم یکم سخته و به راحتی از پسش بر نمیام، ولی بابا گفت یکی از لذتهای پدر اینه که جوونش بشینه پشت فرمون و برونه و بابا کنارش از مسیر نهایت لذت رو ببره. این باعث شد حالم خوب بشه و به این فکر کنم که حداقل تو این مورد، نباید ناامیدش کنم...
#دفترچه | علیا ، ۲۷ شهریور ۱۴۰۲
حرکات مفتضحانهای داره از هموطنهامون سر میزنه که نمیدونم سر به کدوم بیابون بذارم.
نمیتونم واقعا درکی ندارم از این که زنگ اولمون قراره نزدیک ۲ ساعت باشه. تو یک ساعت و نیم ما تسمه تایم پاره میکنیم چه خبره؟