زن زندگی آزادی؟ آزادی نداری؟ ساعت ۱۲ و نیم شب با دوستات تنها تو خیابون چه غلطی میکنم پس دخترم؟
برای اولین بار ۹۰ کیلومتر تو اتوبان رانندگی کردم. سخت بود؟ البته که سخت بود. و خب، شانسِ من یا به عبارت دقیقتر و درستتر مصلحت خدا، اتوبان پُر کامیون و هیجده چرخ بود! درسته که اول خیلی مقاومت نشون دادم برای نروندن، ولی تجربه جالبی بود و هر از گاهی اینطوری روندن با بابا ترسمُ میریزه تا بتونم با خیال راحت و مسلط آبان ماه برم گواهینامه بگیرم. درسته که فکر میکنم یکم سخته و به راحتی از پسش بر نمیام، ولی بابا گفت یکی از لذتهای پدر اینه که جوونش بشینه پشت فرمون و برونه و بابا کنارش از مسیر نهایت لذت رو ببره. این باعث شد حالم خوب بشه و به این فکر کنم که حداقل تو این مورد، نباید ناامیدش کنم...
#دفترچه | علیا ، ۲۷ شهریور ۱۴۰۲
حرکات مفتضحانهای داره از هموطنهامون سر میزنه که نمیدونم سر به کدوم بیابون بذارم.
نمیتونم واقعا درکی ندارم از این که زنگ اولمون قراره نزدیک ۲ ساعت باشه. تو یک ساعت و نیم ما تسمه تایم پاره میکنیم چه خبره؟
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
پناهگاه ؛
فرهنگ دهخدا :
[ پ َ ] ( اِ مرکب ) آنجا که برای حفظ جان و سلامت پناه برند.
ـ
فرهنگِ شیخ علیا :
[ پ َ ھ ْ ] اونجا که وقتی از زندگی و مربوطاتش میبُری، پناه میبری بهش. اونجا که وقتی آشفتگی عالم رو قلبت سواره، خودتُ توش پیدا میکنی و خودتی! خودِ خودت با همه غمها و رنجها و خستگیها و اشکها و خودت.
ـ