نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۶ ؛
لباس؟ لباسی که توش راحت باشم. یه شلوار گشاد و راحت، یه تیشرت یا بلوز یا پیرهن یا هودی گشاد و راحت، جوراب بلند، یه روسری که رو سرم هی سُر نخوره و صاف وایسه، یه چادر گشاد و جلو بسته که دستام آزاد باشه. دیدی؟ همهش خلاصه میشه تو گشاد و راحت!
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۷ ؛
نه، من مرگ رو دوست دارم. مثل یه شب خواب عمیق. و البته بعدش سبکی خیلی زیاد! آدم وقتی میمیره اگر آدم خوبی بوده باشه خیلی دستش بازه. چرا نامیرا بودن تو جسمی رو انتخاب کنم که روحمو بینهایت محدود کرده؟ منطقی نیست.
نخل و نارنج ؛
چطور انقدر خوشگله اکاتون😭💙
اون گرین سول احتمالا منِ دنیای موازیه :>
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۸ ؛
البته که هر دوتاش. گاهی اوقات خیلی خوشبینانه به حدی که حسابی ضدحال میخورم و گاهی اوقات اونقدر بدبینانه که به هیچکس نمیتونم اعتماد کنم حتی به چشمای خودم.
نخل و نارنج ؛
قبل از شروع شدن نوجوونی مون باهم آشنا شدیم و کلی چیزای سم رو تجربه کردیم که الان میتونیم برگردیم بهش
خندیدم، خنده از ته دل، و قلبم پُر از اکلیل هولوگرامیه الان :)
هدایت شده از معثومح
بازم این حراست لعنتی
من مطمئنم فقط با اون سر لج افتادن
_خانوم کجا مگه خونه خالته ، صدبار نگفتم از این گودیه چیه هودیه از اینا نپوشین لباس جلو بسته ممنوعه
برو کنار آقا مگه نمیبینی چادر سرمه اون دخترا رو ببین ، مانتوشون تا رو نافشونه چرا به اونا گیر نمیدی ، برو کنار لامصب الان میره .
هراسون چشم میچرخونه آها اوناهاش .
استاد ، استاد خواهش میکنم یه لحظه صبر کنید یه لحظه حرفهای منو گوش کنید خواهش میکنم.
ببینید استاد دیشب هیئتمون مراسم داشت ، پایگاهمون نیرو میخواست ، اگه من و امثال من نمیرفتیم مجلس امام حسین رو زمین میموند خواهش میکنم درک کنید.
_خانوم نمیشه بفهم نمیشه . فرق شما با دانشجوهای دیگه چیه ؟جلسه ارائه دیروز بود ، تموم شد و رفت ، از اول ترم هم گفتم وقت شناسی برام مهم تر از درسه ، دانشجوی وقت نشناس همون بهتر که پایان نامه شو بزاره لب کوزه آبشو بخوره .