eitaa logo
نخل و نارنج ؛
358 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
189 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
بعضی وقتا همه چی به نظرم خیلی عجیب میاد.
نخل و نارنج ؛
به خدا من می‌شینم بخونم، ولی با این شاعرها دعوام می‌شه، یا خیلی باهاشون حال می‌کنم، میشینم به نوشتن
"ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه‌ی بامی که پریدیم، پریدیم"* وحشی دل این وحشیِ صحرا شده در بند ما بنده‌ی یاریم و به بندیم و اسیریم بشکست سبوی دل ما یار سیَه زُلف لکن به دَرَش آماده با جام دگر پا نکشیدیم وحشی صفتِ بد قلقی چون دل من را با گوشه‌ی چشمی کند آرام و به تسلیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند اما سخن از یار بُوَد پس بنشینیم امید ز معشوق بریدن که نشد عشق در مکتب مجنون به رَه عشق بمیریم از گوشه‌ی بامی که پریدیم، پریدیم اما به تو مستیم و به بندیم و اسیریم *وحشی بافقی مازاد، تراوشات ذهن یک دانش‌آموز کنکوری
دوستام وقتی خبر قبول شدنشون رو بهم میدن واقعا خوشحال میشم. حتی بیشتر از وقتی که خبر قبول شدن خودمُ بشنوم.
🔴«محمد ضیف» فرمان انقلاب فلسطین را صادر کرد فرمانده کل گردان‌های عزالدین القسام: 🔹زمان اتحاد مقاومت است و هر کسی که سلاحی به دست دارد، بیرون بیاید و علیه اشغالگران دست به مقاومت بزند. 🔹همه کشورهای اسلامی و عربی به سمت مسجدالاقصی پیش بروند. زمان ماجراجویی‌ها گذشته و باید اشغالگران را از فلسطین جارو کنیم. 🔹اولین ضربه عملیات طوفان الأقصى که مواضع، فرودگاه‌ها و استحکامات دشمن را هدف قرار داد، از مرز ۵۰۰۰ راکت گذشت. 🔹تصمیم گرفته‌ایم به همه جنایات رژیم صهیونیستی پایان دهیم و رژیم صهیونیستی باید بداند که دوران بزن در رو به پایان رسیده است.
آخ آخ آخ حاج احمد :) ما امید داریم بچه‌های فلسطین همین امروز فردا خبر بدن حاج احمد متوسلیان تو راه برگشت به وطنه...
من بودم و دل بود و کناری و فراغی این عشق کجا بود که ناگه به میان جست - وحشی بافقی
وحشی بافقی کلا دیدگاهش نسبت به عشق گویا متفاوته. دوست دارم بیشتر ازش بخونم.
از لذت‌های حلال دنیا: خالی خوردن زرده تخم مرغِ باقلا قاتُق.
توضیح دادن فلسفه برا بابام میتونه تایم استراحتمو به زیباترین شکل ممکن پُر کنه.
پرخاشگر شده‌ام، مضطرب، آشفته، زودرنج، غمگین، سردرگم، بیش از پیش کمال گرا و تُهی. این شرح حال مختصری از این روزهای من است. هر چیزی که بخواهم به آن اضافه کنم، کلمه‌ای تکراری خواهد بود که یک بار قید شده. فکر می‌کنم این احوالات به فشار کنکور و خواست دیگران از من مربوط است یا باید به بحران هویت و سردرگمی راجع به آینده و ابهام در مورد خود نسبتش بدهم. به نتیجه‌ای هم نمی‌رسم. شاید هردو دخیلند در این شدت از پریشانی. نسبت به خیلی از پیش‌آمدها از جمله اعتراض به مشکلِ فُلان دبیر در مدرسه و گلایه از بَهمان امتحان ناجوان‌مردانه خنثی شده‌ام. در عینِ حال که گیج و مَنگِ روبرویی با هجده سالگی‌ام و فرصت بیشتری برای گذران آخرین صباح نوجوانی نیازمندم، ترجیح می‌دهم که این یک سال آخر دبیرستان که برچسب منحوس کنکوری بودن به پیشانی‌ام چسبیده زودتر تمام شود. زندگی‌ام در سلسله‌ای از فشارهای روانی و روحی و جسمی پی‌درپی سپری می‌شود و هیچ راه حلی برایشان ندارم. حتی حالا هم نمی‌دانم دقیقا برای چه دارم می‌نویسم. چطور می‌نویسم و از چه می‌نویسم و اصلا که چه؟ اهمیتی ندارد. هیچ چیز اهمیتی ندارد. وقتی خولست دیگران برای تو - درست یا غلط - به خواست خودت ارجحیت پیدا کند، دیگر هیچ چیز راجع به خودت اهمیتی ندارد. هیچ چیز... دست فرمانِ اشتباهی انتخاب کردم برای نوشتن. اهمیتی ندارد. کات می‌کنیم و یک سه نقطه می‌گذاریم تهِ خطِ نصفه نیمه‌ی افکار مبهمِ بی‌نتیجه. | ابهاماتِ بی‌نتیجه | علیا - ۱۰:۵۳ شب | ۱۶ مهر