عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا؟ :)
#شهریار
برایم نسخهی دوری بپیچ اما بدان این دل
از این دیوانهتر شاید ولی عاقل نخواهد شد
در عین حال که دوست دارم بقیه دربارهم به یه جزئیات خاصی توجه کنن، ابداً خوشم نمیاد کسی درونِ منُ از رفتارم و چشمام و حرفام بخونه (درحالی که خودم نمیخوام بدونه) و این تناقض داره دیوونهم میکنه.
حمید علیمیتو حسین بچگیمی.mp3
زمان:
حجم:
9.4M
دو ، سه روز مونده
تا تولدِ هیجده سالگی ،
اندر احوالات :)
نخل و نارنج ؛
. #شات
مثل این که همهتونو باید درباره مورد آخر یه صحبتی داشته باشم با حضرت. اوضاع خیطه گویا :)))))))))
ببینید، خب من بلد نیستم قشنگ ذوق و تشکر و احساساتمُ نشون بدم. ولی هر چی حسِ عجیب غریب و غم و غصه و این چیزا امروز با خودم بار کرده بودم از مدرسه بیارم خونه، خانم نوری اومد دنبالم همه رو پشتِ در ماشین جا گذاشتم و اصلا (هیچ کلمهای ندارم بگم چقد ذوق کردم و چقد خوشحالم یننیمسمرحتبتسنی) اونقد حالم خوب شد که هیچ توصیفی ندارم اصلا. تا شب قراره اون تک شاخه گل رز قرمزُ هِی بو کنم هِی ذوق کنم هِی خوشحال شم هِی از چشمام اکلیل بباره هی از ذوق قلبم ضربانش بره بالا 💘
نخل و نارنج ؛
⁰².⁰⁸.⁰²
این تصویر هیچوقت نشونِ شما نمیده چقد احساس و محبت دریافت کردم ازش، ولی من میدونم هر بار با دیدنِ این عکس ریههام پُر از بوی این گُل میشه و از ذوق لبخند میزنم.
هدایت شده از بلاتکلیف.
شیخِساکنِشب
بهت گفتم که حرفامو تو نامه و پیام نمیشه بگم و باید بمونه برای خونهیپری
پس تا اونموقع با پیامهای کوتاه و خلاصهم سر کن و منتظرم بمون.
مراقبخودتباش و تولدِشادی رو بگذرون'
تولدتمبارک خانومِعلیا 💗-