تقریبا ۱۴ روز دیگه، میشه یک سال که نُوا کلید خورد. نُوا تو چه احوالاتی بودم که کلید خورد؟ تو یه بحران شدید شخصیتی و هویتی. قرارمون چی بود؟ بهش وابسته نشم و جرئتِ رها کردن داشته باشم. درسته که نشد این مورد آخر. ولی هر بار دارم برای اینجا برنامه میریزم، هر بار امیدوار میشم، هر بار با خودم میگم بیا از تریبونی که در اختیار داریم استفاده کنیم. ولی باز این چراغ، این شعلهی شمع، این ایده کمرنگ میشه.
من هنوزم خیلی وقتا همون دختر بچهی ۱۳ - ۱۴ سالهی پُر شر و شورِ ENFP ام، فقط با این تفاوت که بقیه به سایدِ آروم من عادت کردن و برای بهم نریختنِ عادت ذهنیشون، منم رو مودِ آرومم پیش میرم، حتی شده به زور.
ترجیح میدم پول داشته باشم و ساده زندگی کنم تا این که پول نداشته باشم و مجبور باشم ساده زندگی کنم.
کاش همونقدری که امتحان امروزم خوب بود، امتحانهای بعدی رو به جبرانِ گندهایی که زدم خوب بدم.