من صبحهای زمستونی دیماهِ سرد که بارون یا برف اومده باشه میخوام که ساعت سه از خواب بیدار بشم و شروع کنم درس خوندن، ساعت شیش برای خودم یه لیوان کاپوچینو درست کنم و طلوع خورشید رو نگاه کنم و ساعت هشت و نیم با خیالِ آسوده و درسِ خونده شده برم مدرسه. برگشتنی هم برم مسجد و تو راه خونه برای خودم شیرکاکائو یا بستنی بخرم.
اومدم فیلمها رو نشونِ مامانم بدم، دیدم یا الله، اینا رو کسی ببینه آبرو و حیثیت و شرف نمیمونه برای ما. فلذا کنسل شد. به نشون دادن تعدادی عکس و روایت شفاهی اکتفا کردیم.