"امام صادق (ع) شاگردان خود را متناسب با توانمندی و استعدادی که داشتند، راهنمایی میکرد و شخصا بر امر علمآموزی آنان نظارت میکرد و برای ایجاد استقلال علمی و با اعتماد به توانمندی اصحاب خود، پاسخگویی به سوالات علمی را به آنان واگذار میکرد."
نخل و نارنج ؛
"امام صادق (ع) شاگردان خود را متناسب با توانمندی و استعدادی که داشتند، راهنمایی میکرد و شخصا بر امر
هر بار که این چند تا جمله رو میخونم تمام وجودم سرشار از شعف و ذوق و اکلیل و رنگینکمون و کرنسممرمشمرنمسمرنبتثت میشه✨✨✨✨
نخل و نارنج ؛
صبحونهی اولین روزِ زمستون، اینطوری توی ماشین هنگامِ آزمون قلمچی صرف شد. ولی لذتش روزم رو ساخت اصلا.
پرسیدید که این چیه. یه غذای محلیه تقریبا به اسمِ خشیل که با روغن و کره طبیعی یا شیر به علاوه شکر خورده میشه. یه چیزی مثلا تو مایههای حلیمِ خودمون ولی متفاوت.
#ریحانه یه شکلات تلخ ۶۰ درصد داد بهم، بعدش یه طوری انرژی گرفته بودم که باید با اذیت کردنش تخلیه میکردم و خب، تقصیر خودته آبجیِ خوشگلم😭😂
هیجده روز فرصت داریم الان که روی یه چیزایی تمرکز کنیم. اگه شما هم امتحانتون ساعت نُه صبح باشه، تایمتون برای اینجام یه سری روتین صبح بیشتر میشه. مثل نرمش کردن حتی در حد پنج دقیقه. من میخوام این کار رو انجام بدم. میخوام توی این هیجده روز روی خودم تمرکز بیشتری داشته باشم. و دیشب داشتم فکر میکردم شاید بتونیم این کار رو باهم انجام بدیم. پس نظرتون چیه که یه گروه تشکیل بدیم و اونجا هم به همدیگه انگیزه بدیم و هم از روزمون تعریف کنیم؟
در حالی که پشت سر یه دختر کاملا بیحجاب با موهای بلند لخت مشکی بودم، و فکر میکردم مردم وقتی ما دو تا رو میبینن چه قیاسی میکنن، پیرمردی که داشت ورزش میکرد با بغض، با صدای بلند صدام کرد و گفت: درد و بلات بخوره تو سر اون دختری که داره میره، درد و بلات بخوره تو سر اون دختری که داره میره...
و تا وقتی کاملا دور بشم تکرار میکرد و من هم حالا بغض کردم.
بارون، علیرضا قربانی، لباسِ بافت آستین بلند راهراه قهوهای، ترکیب برندهی آغاز زمستون.
نخل و نارنج ؛
هیجده روز فرصت داریم الان که روی یه چیزایی تمرکز کنیم. اگه شما هم امتحانتون ساعت نُه صبح باشه، تایمت
آم، منتظر تعداد خیلی بیشتری بودم :")
من حتی با چیزایی به کوچیکیِ نگه داشتنِ یه راننده تو بلوار برای رد شدنم از خیابون، یا با محبت نگاه شدن، یا شنیدنِ واژهی جانم در پاسخِ صدا کردنِ کسی، یا دریافت رضایتِ عزیزانم نسبت به افعالم و رفتارم و گفتارم، خیلی خیلی خوشحال میشم، خجالت میکشم، سرخ میشم، و قلبم به جای خون، اکلیل پمپاژ میکنه.