eitaa logo
نخل و نارنج ؛
355 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
نخل و نارنج ؛
صبحونه‌ی اولین روزِ زمستون، اینطوری توی ماشین هنگامِ آزمون قلمچی صرف شد. ولی لذتش روزم رو ساخت اصلا.
پرسیدید که این چیه. یه غذای محلیه تقریبا به اسمِ خشیل که با روغن و کره طبیعی یا شیر به علاوه شکر خورده می‌شه. یه چیزی مثلا تو مایه‌های حلیمِ خودمون ولی متفاوت.
ولی چرا خشیلِ مامان مثلِ عزیز نمیشه؟ خب وقتی عزیز نیست من چیکار کنم.
یه شکلات تلخ ۶۰ درصد داد بهم، بعدش یه طوری انرژی گرفته بودم که باید با اذیت کردنش تخلیه می‌کردم و خب، تقصیر خودته آبجیِ خوشگلم😭😂
هیجده روز فرصت داریم الان که روی یه چیزایی تمرکز کنیم. اگه شما هم امتحانتون ساعت نُه صبح باشه، تایمتون برای اینجام یه سری روتین صبح بیشتر میشه. مثل نرمش کردن حتی در حد پنج دقیقه. من می‌خوام این کار رو انجام بدم. می‌خوام توی این هیجده روز روی خودم تمرکز بیشتری داشته باشم. و دیشب داشتم فکر می‌کردم شاید بتونیم این کار رو باهم انجام بدیم. پس نظرتون چیه که یه گروه تشکیل بدیم و اونجا هم به همدیگه انگیزه بدیم و هم از روزمون تعریف کنیم؟
در حالی که پشت سر یه دختر کاملا بی‌حجاب با موهای بلند لخت مشکی بودم، و فکر می‌کردم مردم وقتی ما دو تا رو می‌بینن چه قیاسی می‌کنن، پیرمردی که داشت ورزش می‌کرد با بغض، با صدای بلند صدام کرد و گفت: درد و بلات بخوره تو‌ سر اون دختری که داره میره، درد و بلات بخوره تو سر اون دختری که داره میره... و تا وقتی کاملا دور بشم تکرار می‌کرد و من هم حالا بغض کردم.
بارون، علیرضا قربانی، لباسِ بافت آستین بلند راه‌راه قهوه‌ای، ترکیب برنده‌ی آغاز زمستون.
من حتی با چیزایی به کوچیکیِ نگه داشتنِ یه راننده تو بلوار برای رد شدنم از خیابون، یا با محبت نگاه شدن، یا شنیدنِ واژه‌ی جانم در پاسخِ صدا کردنِ کسی، یا دریافت رضایتِ عزیزانم نسبت به افعالم و رفتارم و گفتارم، خیلی خیلی خوشحال می‌شم، خجالت می‌کشم، سرخ می‌شم، و قلبم به جای خون، اکلیل پمپاژ می‌کنه.
نخل و نارنج ؛
من حتی با چیزایی به کوچیکیِ نگه داشتنِ یه راننده تو بلوار برای رد شدنم از خیابون، یا با محبت نگاه شد
همون‌طور که امروز جمله‌ی اون آقای پیر توی پارک باعث شد بغض کنم و نگه داشتن سه تا ماشین کنار هم توی بلوار که رد بشم از خیابون باعث شد از خجالت و قدردانی یه لبخندِ عمیق از سر خجالت و تشکر روی لبم بشینه و مجبور بشم برای پنهان کردن و کنترل کردنش سرمو بندازم پایین و صورتم رو بپوشونم با دستام.
اصول فقه واقعا سخته دوستان. واقعا سخته.
روزایی که آسمون قشنگه خیلی حالم بهتره.