شاید یک روز، یک نفر، یکی از این نقاشیهای خدا در آسمان را دیده باشد و فکر کرده باشد، بهشت را دیده. آنگاه همهی تصاویرِ انسانسازِ نقش خورده بر بوم، خلق شده باشند.
ببین همین که بچههای قم و مشهد میرن تو حرم درس میخونن، خودش یه آپشن اضافه برای زندگی محسوب میشه که نصیب ما بیچارهها نیست.
عملا تو ایتا هیچ چیزِ خوشحال کنندهای ندارم غیر از یکی دو نفر آدمِ دوست داشتنی و حرف زدن باهاشون.
وقتی کتاب میخونم، اهمیتی نداره کتاب شعر باشه از مجموعهی اشعار چندین شاعر، یا زندگیِ ملاصدرای لطیفِ عزیز، یا یک رمانِ مستندگونه از آخرین نبردهای آخرین سرخپوستهایی که برای وطنشون جنگیدن. من با همهی اینا زندگی میکنم. با تک تک شاعرهایی که افکار و عاطفهشون به تصویر کشیده شده، با ملاصدرا عزیز، با سرخپوستهای مبارز. هر متنی که انسانها رو در خودش جای داده باشه، تواناییِ پرواز دادنِ روحِ من، و پدید آوردنِ تجربهی یک زیستِ منحصر به فرد با اون متن و انسانهاش و اتفاقاتش و احساساتش رو داره.