قبح خیلی چیزها از بین رفته.
خیلی گناهها رو دیگه حرام نمیدونیم!
خیلی چیزایی که زشت و قبیح بودن،
قبحشون ریخته.
درباره خیلی چیزها راحت حرف میزنیم.
خیلی کارها رو راحت انجام میدیم.
خیلی چیزها رو راحت اجازه میدیم گوشهامون بشنون!
توی حرف زدن، جاری کردن لغات به زبان و جریان پیدا کردنشون تو جهان هستی یه چهارچوبها و حدود و اعتقاداتی وجود داشت! از فحش و ناسزا و تهمت و غیبت، تا حتی به زبون آوردن اسمِ یه چیزایی. مثلِ شراب!
بچهها حیامون رو ازمون گرفتن.
دیگه دخترِ نوجوون و جوونِ جامعهی من، حفظ نگاهش براش معنی نداره. دیگه وقتی با نامحرم چشم تو چشم میشه حیا نمیکنه. رو عکس نامحرم زوم میکنه، قربون صدقهش میره.
دیگه برای دختر جوون و نوجوون جامعهی من پاک نگه داشتن چشمهاش معنی نداره. چشمهاش هرز شده. توی این موبایل چند اینچیِ لامذهب، تو این بیصاحابِ کوفتی، هر چیزی رو میبینه، هر چیزی رو! چشمهاش مثل پیچ هرز شده. دیگه براش مهم نیست که عزیز من، تو میخوای با این چشمها روی پاکترین فردِ عالم بشریت رو ببینی آخه؟
دیگه برامون مهم نیست چی میشنویم.
قدیما یکی یه فحشی میداد، بزرگترامون بهم میریختن، توبه میکردن، عصبی میشدن، زشت بود. خیلی زشت بود!
گوشهامون رو به شنیدن فحش و یه سری کلمات پوچ و بیمعنی و باطل و مزخرف عادت دادیم. عااااادت.
گوشهامون رو به شنیدن آهنگهای چرت و پرتِ بیمعنی و بیفایده عادت دادیم.
دیگه برامون مهم نیست چی میگیم.
فحش میدیم، غیبت میکنیم، دروغ میگیم، درباره این و اون حرف میزنیم، پشتشون، تو روشون، زبون درازی میکنیم به بزرگترمون! احترام دیگه برامون معنی نداره تهشم فکر میکنیم اوف من الان جواب فلان معلم و فلان کادر مدرسه رو دادم چه خفنم.
درباره هر موضوعی حرف میزنیم. از قیافه پسر و دختر مردم گرفته، تا سکس و چه و چه. خیلی هم نرمال و عادی!
زیر پا گذاشتن و له کردن چهارچوبهای احترام و ادب و حیا و عفت و حفظ شأن انسانیت، ربطی به این نداره که من شيعه و مسلمون و مذهبی و انقلابی هستم یا هیچکدوم از اینها نیستم.
دختر عزیز من، تو وقتی میشینی قربون صدقه هزارجور نامحرم میری، از خواننده و بازیگر تا مداح و شهید و پسرای کوچه خیابون، چطور انتظار داری از پسرِ جامعهت که همچین نباشه؟