اگه یه دلیل وجود داشته باشه برام واسه رأی دادن به عنوان یه رأی اولی، اینه که من میخوام خودم برای سرنوشت سیاسی و اجتماعی کشورم تصمیم بگیرم. حتی که اگه وضعیتِ حالا رو دوست نداشته باشم، کلی مشکلی اقتصادی و فرهنگی وجود داشته باشه، از عملکرد مجلس اونقدام راضی نباشم، قیمت هزار چیز کلی بالا رفته باشه. میخوام من حتی اندازه یه رأی کوچیک خودم، تصمیم بگیرم برای خودم که تو این مملکت زندگی میکنم. نمیخوام وایسم یه گوشه و در حالی که وجود داشتنم تو کشورم هیچ تاثیری نداره در سکوت تماشاگر باشم. اگه من رأی ندم و تصمیم نگیرم، یکی دیگه میاد برای من هم تصمیم میگیره. و به غلط شاید! اونوقت من هیچ حقی ندارم. چرا؟ چون وقتی گفتن میتونی بیای نماینده مجلست رو انتخاب کنی، من بچهبازی درآوردم و گفتم نوچ، دلت بسوزه. دلِ کی بسوزه؟ کی تنبیه بشه؟ اون قبلی که داره میره. من رأی ندم کی بیاد روی کار؟ منِ دلسوزِ مملکتم انتخاب نکنم، اونی که باهاش مخالفم با حتی مقدار خیلی کمتری از رأی همعقیدههای من، میاد روی کار. (همون اتفاقی که سال ۱۹۹۶ توی آمریکا افتاد. ۵۰ درصد مردم که مخالف کلینتون بودن رأی ندادن، و کلینتون با ۲۴ درصد رئیسجمهور شد. خندهدار نیست؟) حقیقت همینه عزیزم.
من تو سیاست تخصص ندارم، خیلی هم متاسفانه و با عرضِ بدبختی تو جریانش نیستم، اما این نظرِ منه به عنوان کسی که عقلِ سلیم رو برای تصمیمگیری و تفکر داره.
کلیشه؟ نه عزیزم. این یه حقیقته. تو تصمیم نگیری برای خودت، یکی دیگه تصمیم میگیره برات که تو خوشت نمیاد. سکوت، هیچوقت معنای اعتراض نداشته و نداره.
میگی یکی از یکی بدتر؟ از کجا بشناسیم این کاندیدها رو؟ عزیز دلم، عزیز دلم، یه گوشی اندروید دستته، صفحات این کاندیدها رو پیدا کن، رصدشون کن. ببین تو جنبش ز.ز.آ چه عملکردی داشتن؟ ببین درباره مشکلات کشور چی گفتن. ببین خط فکریشون چطوریه؟ با ولی فقیهت زاویه دارن یا نه؟ نه که فقط همین یکی دو هفته رو ببینیا، از پارسال نگاه کن. ببین طرف چیکارهست حرفش چیه. میتونی تصمیم بگیری اونوقت. خوبم میتونی.
میگی اینا همهشون بَدَن؟ ما همه خوبیم؟ نخیر.
اميرمؤمنان على(عليه السلام): «اَلنّاسُ بِأُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ»؛ (شباهت مردم به اميران و حكمفرمايانشان بيشتر است از شباهتشان به پدرانشان!).
حالا ببینم، انتخابت چیه؟
نخل و نارنج ؛
اگه یه دلیل وجود داشته باشه برام واسه رأی دادن به عنوان یه رأی اولی، اینه که من میخوام خودم برای سر
من تو جمهوری اسلامی زندگی میکنم و حقِ رأی دارم. چرا که نه؟ اونی که نمیخواد رأی بده، بدون تعارف، تنبلیش میاد فکر کنه عزیزم :)
دلم میخواد فردا پاشم برم جمکران که میخوان فرمانده مهدی بخونن همه رو بشوره ببره :)))))))))))))
رفتیم تو یه نقره فروشی نزدیک حرم، بابا لباس پوشیده (لباس روحانیت). پرسید آقا انگشتر کوچیک میکنید؟ آقا گفت پاساژ الغدیر جلوتره عزیزم اونجا انجام میدن. اومد بیرون که بریم، آقا از تو مغازه صدا زد، سید سید! سید بیا تو. رفتیم داخل. گفت انجام میدیم براتون. اون یکی آقای انگشتر فروش انگشتر رو ازم گرفت، سایز کرد، برید و چند بار اندازه گرفت با دستم. جوش داد، جلا داد و تمیزش کرد. برای #ریحانه هم یه انگشتر عقیق سوسنی یمنی خریدیم. آخه امروز تولد قمریشه! پول انگشتر رو حساب کردنی، آقایی که انگشترم رو درست کرده بود گفت، حاج آقا من این کارا رو نمیکنم برای کسی. فقط برای خودم انجام میدم. امروز مبعثه، گفتم دلِ این بچه رو شاد کنم روز عید. (به من اشاره کرد :> ) فقط به خاطر دختر خانم انجام دادم. هر باری که ازم میپرسید انگشتر اندازهش خوبه آخر جملهش میگفت بابا. (اندازهش الان خوبه بابا؟) من؟ آره یه لبخندِ کشدارِ پُر از ذوق و چشمای اکلیلی.
انگشتر رو آوردم حرم. انگشتری که از مشهدِ صدقه سرِ بیبی خریدم و تبرک حرم آقای امام رضا کردم، حالا آوردم حرمِ عمه سادات، تبرک کنم و نجفمُ هم بگیرم از خانم جان.