دلم میخواد فردا پاشم برم جمکران که میخوان فرمانده مهدی بخونن همه رو بشوره ببره :)))))))))))))
رفتیم تو یه نقره فروشی نزدیک حرم، بابا لباس پوشیده (لباس روحانیت). پرسید آقا انگشتر کوچیک میکنید؟ آقا گفت پاساژ الغدیر جلوتره عزیزم اونجا انجام میدن. اومد بیرون که بریم، آقا از تو مغازه صدا زد، سید سید! سید بیا تو. رفتیم داخل. گفت انجام میدیم براتون. اون یکی آقای انگشتر فروش انگشتر رو ازم گرفت، سایز کرد، برید و چند بار اندازه گرفت با دستم. جوش داد، جلا داد و تمیزش کرد. برای #ریحانه هم یه انگشتر عقیق سوسنی یمنی خریدیم. آخه امروز تولد قمریشه! پول انگشتر رو حساب کردنی، آقایی که انگشترم رو درست کرده بود گفت، حاج آقا من این کارا رو نمیکنم برای کسی. فقط برای خودم انجام میدم. امروز مبعثه، گفتم دلِ این بچه رو شاد کنم روز عید. (به من اشاره کرد :> ) فقط به خاطر دختر خانم انجام دادم. هر باری که ازم میپرسید انگشتر اندازهش خوبه آخر جملهش میگفت بابا. (اندازهش الان خوبه بابا؟) من؟ آره یه لبخندِ کشدارِ پُر از ذوق و چشمای اکلیلی.
انگشتر رو آوردم حرم. انگشتری که از مشهدِ صدقه سرِ بیبی خریدم و تبرک حرم آقای امام رضا کردم، حالا آوردم حرمِ عمه سادات، تبرک کنم و نجفمُ هم بگیرم از خانم جان.
من از بچگی عاشق این بودم که با بابام بیام قم وقتی میخواست لباس بخره نظر بدم.💘
دیدین کلیپهایی رو که یه پسر بچه تو حرم امیر المؤمنین علیه السلام مدح میخونه. من امروز دختر بچه عرب رو دیدم که برای امیر المؤمنین علیه السلام تو حرم حضرت معصومه سلام الله علیها میخوند. الله اکبر از این حجم شیرینی و ملاحت :)))))))
هدایت شده از طهران.
راستشو بخواید اسم کنکور که میاد استرس تمام وجودمو میگیره ،
هر طرف میرم اسمش میاد ،
حتی از آدمایی که توقعشو ندارم که حرف درسی بزنن ، بازم بین حرفاشون اسمشو میارن
مهمونی ، همسایه ، عروسی ، ختم ، همه و همه جا
حتی اون راننده تاکسی هم که میفهمه سال دوازدهمم بازم اسمشو میاره...
کاش میشد ۲۴ ساعت "کنکوری" نباشم و مثل یه آدم عادی زندگی کنم...