بیقرار توام و در دل تنگم گلههاست
آه، بیتاب شدن عادت کمحوصلههاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست
بیتو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزلههاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
دیدنت آرزوی روز و شب چلچلههاست
باز میپرسم از آن مسئله دوری و عشق
و ظهور تو جواب همه مسئلههاست
- فاضل نظری
خیلی خستهم، خیلی خیلی خسته. یعنی طوری که بدون شک امروز هم سر کلاس خوابم. چه بر سر ما آمده است مارکو؟
نخل و نارنج ؛
آخرین باری که گفتم دلم سرماخوردگی میخواد، اون اتفاق کذایی برای پام افتاد.
بله درسته، از بیست و دو بهمن مریضم تا امروز. عالیه.