نائب الزیارهی همهی بچههای نُوا .
متانویا ، سکوت ، وایت ، بلاتکلیف ، ماهپیشونی ، طهران ، نیمهشب ، زحلخانوم ، دلداده متحول ، Wallflower ، شاید بهشت ، فقدان ، و همهی کسایی که حضور ذهن ندارم .
هدایت شده از دومان ؛
از حرف زدن پشیمون میشم ،
حتی از خندیدن ،
از نگاه کردن به آدمها،
از دیدنشون ، از فکر کردن بهشون ؛
از هر چیزی که منُ به آدمها متصل کنه
پشیمون میشم چون احساس میکنم
اشتباهه...
آسیب میزنه ، به خودم یا بقیه .
من تو احساسِ واقعی نبودنِ زندگی
گاهی غرق میشم و هیچکس
نجاتم نمیده.