نخل و نارنج ؛
شب سوم ، شب عملیات ، رمز یا زهرا .. تک به تک روضهها مقابل چشمانم مجسم میشوند ، کوچه ، مسمار ، جگر
اون که به ما حسینُ هدیه داده مادره :)
نخل و نارنج ؛
نادیده گرفته شدن، بیاهمیت بودن، احساس تنهایی، سکوت، دور شدن، مرگ.
آشفتگی، اضطراب، بیقراری، خستگی، سکوت، مرگ.
کاش نگرانِ حالم بودی، کاش نجاتم میدادی.
نه به عنوان رفیق، دوست، آشنا حتی؛ مثل یه غریبه.
به زودی خاموش میشم.
نُوا یعنی نو اخترک، فانی ستاره. ستارهی فانیِ کوچکِ من خیلی زود خاموش میشه، از شعله کشیدن و نور داشتن میاُفته. قشنگه، خیلی قشنگه اما چیز زیادی احتمالا از عُمرش باقی نمونده. اوهوم.
به زودی خاموش میشم.
بعد از یه ماه بابام برگشت و وقتی بغلش کردم جز اشک هیچ چیز دیگهای نداشتم که بگم چقدر دلم براش تنگ شده بود.
کاش صدای بلندگو رو زیاد کنن.
هیچی عملا از حرفای حاجآقا نمیشنوم به لطف خانما.
#ریحانه داره با دوستاش دعوا میکنه و اونقد شدید و عجیبه این دعوا که قدرت تخریب ۱۰۰ از ۱۰۰. حالا حجمِ بیشعوری دوستاشُ کاری ندارم و خودم شاهد ریز به ریز اتفاقات بودم ولی دلم یه دعوای اینطوری با یه آدم بیاهمیت میخواد که خودمُ خالی کنم. و فهمیدم ریحانه اگر بخواد میتونه خیلی بیرحم باشه =)