هیئت عشاق المهدی .دهہ دوم ⁰³ - مداحے شب آخر.mp3
زمان:
حجم:
16.9M
من نمیخواستم بیام،
خودت منو صدا کردی حضرت ماه . .
و من معتقدم روضه تو،
رزقه، رزق، رزق، رزق.
#عشاق
وقتی مامانم میرفت سر کار، با این که از نبودنش اذیت میشدم و بالاخره سختم بود، هم سر و کله زدن با ریحانه هم درس خوندن هم غذا درست کردن هم جمع و جور کردن خونه هم این که از سرکار بر میگشت خسته بود و خیلی وقتا حوصله نداشت و تو خونه هم کار میکرد، اما اون موقع حالم بهتر بود. نه از این جهت که مامانم نیست. از این جهت که خودم همه کارا رو انجام میدادم، خونه رو خودم بدون این که بهم بگن مرتب میکردم، ظرفا رو خودم میشستم، خودم بدون این که بهم بگن کارا رو انجام میدادم و این آسایش فکری داشت برام. من متنفرم از این که بهم بگن چیکار کنم. خودم میدونم. بزارید انجام بدم دیگه چرا میگید هِی؟ الان که خونهست مامانم مدام بهم میگه و وقتی هی بهم میگه دیگه نمیتونم انجامشون بدم =)
تصمیم گرفتم یه تغییر تو استایلم بدم و روسریمو جای لبنانی بستن گره بزنم، که خب با وضع اسفناکی که پیش اومد برای جلوش و هیچجوره صاف نشد، منصرف شدم و همون مدل همیشگی بستم.
دلم میخواد همه رو بلاک کنم.
یعنی فقط یه قدم راه دارم تا این که با دوستام دعوام بشه و یه رویی ازم ببینن که تا حالا ندیدن.
یه مدت نزدیکم نشید تا ببینم چه غلطی باید بکنم.
فکر میکنی اصلا کسی قراره وجود داشته باشه که منو دوست داشته باشه؟ فکر میکنی اصلا آدمی پیدا میشه که بتونه عاشق من باشه؟ نه. همچین کسی وجود نداره چون من اساساً موجود دوستداشتنی و خوبی نیستم. مگر این که مثل قصهها دیوی جنی جادوگری خونآشامی چیزی عاشق من بشه اونم چون جفتمون وجود تاریکی داریم. که باز اونم بعیده. چرا؟ چون باز حتی توی بد بودن و تاریک بودن هم خیلیا از من بهترن. من فقط یه احمقم. وای ولم کنید. دیوونه شدم.
#دفترچه / #آشفته / #درون