میشه برام دعا کنید کارم جور بشه؟
اونوقت یه طور ویژهای ازتون اونجا یاد میکنم :)
نخل و نارنج ؛
آخرای عمر نواست حس میکنم.
یه حالی ام که هر لحظه اینو برای خودم یادآوری میکنم و هربار دلم میخواد اینجا ریپلای بزنم روش. کاملا بیدلیل.
علیا داره وارد بخش جدیدی از زندگیش میشه.
به قول بابا دیگه نوجوون نیست! سخت هست اما خب بخشی از زندگیه بزرگ شدن. اینجا علیای نوجوون در بحران هویت رو تداعی میکنه. نمیدونم نگهش دارم یا نه اما دارم به یه چیز جدید فکر میکنم.
هدایت شده از | ڪافہمڪٺوباٺ |
برای ثبٺ و آرشیو جملاٺِ بر دل نشستنےِ ڪٺابهامون.
نخل و نارنج ؛
برای ثبٺ و آرشیو جملاٺِ بر دل نشستنےِ ڪٺابهامون.
بالاخره اینم مکتوبات ایتا