از لحاظ روحی نیاز دارم فقط واتساپ داشته باشم و تلگرام، خلوت باشن، فقط چند نفر که دوستشون دارم باهاشون در ارتباط باشم، غیر دو سه تا اپ کاربردی هیچی تو گوشیم نباشه، باهاش عکاسی کنم و یه پیج داشته باشم که روزمره بذارم توش. اینجا هم خوبهها، ولی یکم زیادی درگیر شدم.
بچهها گاهی آدمای خوبِ خیلی خوبی اطرافمون داریم. کسایی که میتونن بهترین دوست باشن، بهترین همراه، بهترین همدم، ولی مسئله اصلا این نیست. مسئله اینه که ما نمیتونیم باهاشون ارتباط خوبی برقرار کنیم. در واقع باهاشون حال نمیکنیم. و این اذیتم میکنه.
هدایت شده از نخل و نارنجِ خصوصی.
خودمم باورم نمیشه ولی میدونین؟
سال ۹۸ برام عجیبترین سال زندگیمه.
اونقدری که من تو اون سال از نظر فکری
و شخصیتی و حتی اتفاقاتی که برام افتاد،
چیزای خیلی متنوع و زیادی رو تجربه کردم،
اصلا باورم نمیشه!
۹۸ اونقدر نزدیکه که انگار همین دیروز بود،
و اونقدر دوره که انگار خیلی وقت پیش بوده!
کارای بچگانه و احمقانهای که تو بهار میکردم،
کارای احمقانهتری که تو تابستون میکردم،
تحول ناگهانیای که تو پاییز برام اتفاق افتاد!
و سبک زندگیای که تو زمستون بهش رسیدم،
از دور، خیلی از هم دور به نظر میرسن.
ولی در واقع فقط در یک سال من اینقد فرق
کردم. باورم نمیشه اصلا ..
دفتر خاطراتمو که ورق میزنم و طرز فکرم رو
اون موقعها میبینم، با خودم میگم نه اون
من نبودم! امکان نداره اینطوری بوده باشم!!
ولی خب .. خیلی فرق کردم .. خیلی!
و اصلا نمیخوام باور کنم که بهار و تابستون
سال ۹۸ چه اتفاقایی افتاده.
میخوام اون دفتر نحس پر از احساسات ِ
مخدوشکنندهی اعصاب رو آتیش بزنم .
و در اولین فرصت که برگشتم تهران،
این کار رو میکنم ..