eitaa logo
نخل و نارنج ؛
357 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
سر زدن به مدرسه‌م و دیدنِ آدم‌های آشنا - چه دانش‌آموزهای سال قبل باشن و چه معلم‌های خودم، مثل یه شارژِ فوری و قوی برام عمل می‌کنه و انگار همه‌ی خستگی‌م در میره. خدایا هزار بار شکرت بابت قد کشیدن تو این مکان و کنار این آدم‌ها. اگر اینجا تقدیر من نبود، کی می‌دونست چه اتفاقی برام میوفتاد؟
از زود روشن شدنِ هوا متنفرم.
از دیر تاریک شدن هوا هم متنفرم.
از همه اینا به اضافه گرما بیشتر متنفرم.
هدایت شده از اَختر‌پنجم؛
اسمم نرگسه. علیا هم دوستمه، نه دوست مجازی یا کسی که تازه باهم آشنا شدیم، دوست ۹ سالمه✨😭 و خوشحالم که اینجارو دوست داشتیی
🌊✨ این داستان: رسیدن داشتم اینجا قدم می‌زدم که سال کنکور از جلوی چشمام گذشت. مثل یه ویدیو روی دور تند که آرزوهام رو نشونم بده. به خودم که اومدم دیدم اینجا، از جلوی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دارم رد می‌شم و درست در نقطه‌ی رسیدن به آرزوهام ایستادم. دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و رشته‌ی جامعه‌پژوهی اسلامی هستم. فاطمه‌ی ۱۵ ساله یادم اومد که اولین بار با دوستش اومده بود نماز جمعه و همینجا، درست همینجا نشسته بود و روزهایی رو تصور می‌کرد که دانشجوی این دانشگاه پر ماجرا و عجیبه. فاطمه‌ی ۱۹ ساله به فاطمه کوچولو از دور لبخند می‌زنه و می‌گه دیدی خیلی هم دور و بعید و دست‌نیافتنی نبود؟ دیدی رسیدی؟ من درست تو نقطه‌ی رسیدن به آرزوهام وایسادم. بیست و شش فروردین چهارصد و سه - یادگار از روزهایی که تجربه می‌کنم. |
بچه بودم، چهار پنج ساله بودم که مامانم با بسیج می‌رفت اردوهای آموزشی و من هم باهاش می‌رفتم. اردوگاه‌های مختلف می‌رفتیم و اردوهای چند روزه. اون روزا آرزو می‌کردم منم که بزرگ شدم مثل مامانم دوره آموزشی برم و آدم عاقل و فهمیده و آگاهی بشم. جدای از اون، تو فضای اون اردوها عشق می‌کردم. دوست پیدا می‌کردم و حتی با دوستای مامانم دوست می‌شدم. حالا دارم به عنوان یه دانشجو، اون روزها رو زندگی می‌کنم و به یکی از آرزوهام هم رسیدم. من درست تو نقطه‌ی رسیدن به آرزوهام وایسادم.
مشکلات لزوما با اردوی جهادی حل نمیشه. با عنصر جهادیه که مشکل حل میشه!
مشکل ما اینه که مردم رو از دایره‌ی حل مشکلاتشون و کارهای جهادی گذاشتیم کنار و بهشون گفتیم بشینید و ببینید. در صورتی که باید خود مردم رو بیاریم سر کار!
منظورتون از مردم چیه؟ آیا این که مردم به یه کارهایی مشغول بشن پای کار آوردن مردمه؟ وقتی داریم در رابطه با مردم صحبت می‌کنیم، مردم اقیانوس هستن. میتونی تو حوض به راحتی موج ایجاد کنی، اما تو اقیانوس نمیتونی به راحتی موج ایجاد کنی! اونم تو شرایط پیچیده جنگی.