بچه بودم، چهار پنج ساله بودم که مامانم با بسیج میرفت اردوهای آموزشی و من هم باهاش میرفتم. اردوگاههای مختلف میرفتیم و اردوهای چند روزه. اون روزا آرزو میکردم منم که بزرگ شدم مثل مامانم دوره آموزشی برم و آدم عاقل و فهمیده و آگاهی بشم. جدای از اون، تو فضای اون اردوها عشق میکردم. دوست پیدا میکردم و حتی با دوستای مامانم دوست میشدم. حالا دارم به عنوان یه دانشجو، اون روزها رو زندگی میکنم و به یکی از آرزوهام هم رسیدم. من درست تو نقطهی رسیدن به آرزوهام وایسادم.
مشکل ما اینه که مردم رو از دایرهی حل مشکلاتشون و کارهای جهادی گذاشتیم کنار و بهشون گفتیم بشینید و ببینید. در صورتی که باید خود مردم رو بیاریم سر کار!
#جهت
منظورتون از مردم چیه؟ آیا این که مردم به یه کارهایی مشغول بشن پای کار آوردن مردمه؟
وقتی داریم در رابطه با مردم صحبت میکنیم، مردم اقیانوس هستن. میتونی تو حوض به راحتی موج ایجاد کنی، اما تو اقیانوس نمیتونی به راحتی موج ایجاد کنی! اونم تو شرایط پیچیده جنگی.
#جهت
ما آرمان و مفهوم رو تونستیم تولید کنیم، اما نتونستیم رسانهی قوی داشته باشیم و از آرمان و مفهوم مقدسمون محتوا تولید کنیم.
استادی که جلوی پرسیده شدنِ سوالهای بیمورد و خلط مبحثکننده رو میگیره »»»»»»»»