مشکل ما اینه که مردم رو از دایرهی حل مشکلاتشون و کارهای جهادی گذاشتیم کنار و بهشون گفتیم بشینید و ببینید. در صورتی که باید خود مردم رو بیاریم سر کار!
#جهت
منظورتون از مردم چیه؟ آیا این که مردم به یه کارهایی مشغول بشن پای کار آوردن مردمه؟
وقتی داریم در رابطه با مردم صحبت میکنیم، مردم اقیانوس هستن. میتونی تو حوض به راحتی موج ایجاد کنی، اما تو اقیانوس نمیتونی به راحتی موج ایجاد کنی! اونم تو شرایط پیچیده جنگی.
#جهت
ما آرمان و مفهوم رو تونستیم تولید کنیم، اما نتونستیم رسانهی قوی داشته باشیم و از آرمان و مفهوم مقدسمون محتوا تولید کنیم.
استادی که جلوی پرسیده شدنِ سوالهای بیمورد و خلط مبحثکننده رو میگیره »»»»»»»»
احساس دلتنگی به قلبم هجوم میآورد. احساس سرباز بیدفاعی را دارم که در هفتهی اول آموزشش، جنگ میشود و موظف است بیآن که حتی درست یاد گرفته باشد چطور خشاب جا بیندازد و هدف بگیرد و ماشه بچکاند، به جنگ برود. حالا به خودش آمده، همرزمهایش او را رها کردهاند وسط میدان و زیر آتش گلولهها، رفتهاند. او مانده و اسلحهای سنگین، زانوانی که توان ایستادن ندارند و قلبی که گُر گرفته، عرق سرد و بغض و بیچارگی. احساس سرباز تنهایی را دارم که زیر آتشباران و تنهایی و وحشت، دلتنگ میشود. دلتنگ خانه، آغوشی امن و احساسی لطیف؛ احساسی که وقتی دخترک همسایه را میدید، در قلبش میجوشید و روی گونههایش جوانه میزد. احساس سرباز خستهای را دارم که وسط میدان به خودش میآید، اسلحه بر دستهایش سنگینی میکند و خودش را در حالی میبیند که بغض استیصال و تنهایی بر گلویش چنگ میزند. دلتنگی، شبیه تیر ناخواندهای در قلبش مینشیند و این، مرگ است.