باتریم یه طوری خالی شده که ۳ تا پاوربانک هم جوابم نیست. فقط مرگ جوابه تا دوباره سرپا بشم و به زندگی برگردم.
نخل و نارنج ؛
استادی که جلوی پرسیده شدنِ سوالهای بیمورد و خلط مبحثکننده رو میگیره »»»»»»»»
استادی که میتونه ارتباط پدرفرزندی با دانشجوش برقرار کنه، نه فراتر و نه کمتر که باعث معذب بودنِ دانشجو باشه، استاد تراز و محبوب و مطلوب و برندهست.
نخل و نارنج ؛
باتریم یه طوری خالی شده که ۳ تا پاوربانک هم جوابم نیست. فقط مرگ جوابه تا دوباره سرپا بشم و به زندگی
نیاز دارم یه دکمه رو فشار بدم و مستقیم به اتاق خودم منتقل بشم. بدون این که مجبور بشم شلوغی مترو، اسنپ، پیادهروی، بالا رفتن پلهها، اذیتکننده بودنِ کفشم و سنگینی ساکم، شارژ نداشتنِ پاور بانکم و سردرد و بدن درد رو تحمل کنم.
نخل و نارنج ؛
همه چی پیچیدهست . کی قراره خودتو پیدا کنی؟ روزی که سیده فاطمه و علیا و شیخ و آنه و میدوری و شیرو و
من از این روزا، رسیدم به چیزی که تو خودم پیداش کردم.
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
فکر میکنم یه مدتی تنهایی و دور شدن از آدمها، کمکم میکنه. ذهنمو آروم میکنه و باعث میشه باطریِ خالیشدهم پُر شه باز. ولی اتفاقی که میوفته، اینه که هی بیشتر و بیشتر از آدمها فرار میکنم. بیشتر و بیشتر تو تنهایی غرق میشم. بیشتر و بیشتر باطریِ مواجه شدنم با اجتماع خالی میشه. بیشتر و بیشتر میترسم از برگشتن پیش آدمها. بیشتر و بیشتر ازشون دور میشم و دیگه راه برگشت رو پیدا نمیکنم. همینطور ادامه پیدا میکنه تا روزی که مجبورم کنن تو جمع بشینم و تحمل کنم. ولی هیچی مثل قبل نمیشه.