ایرانه و حادثههاش، بلاهاش، اتفاقهاش :)))
ما از وقتی چشم باز کردیم، خبر بد شنیدیم.
دونه دونه عزیز از دست دادیم، توی ترور،
توی زلزله، توی آتشسوزی، توی سیل، توی
انفجار، توی جنگ، روی زمین، تو هوا، رو دریا،
تو جنگل... ما عادت کردیم به این زخمهای
بیمرهم و خوبنشونده که روی هم میشینن
رو قلبمون... ایران از وقتی بوده، تا وقتی باشه،
زخم روی زخم و درد روی درد، قوی میمونه.
سرش رو بالا میگیره و سینه سپر میکنه و
با بدن ناتوان و خسته، پیکرِ نیمهجونِ برادر
به دوش میکشه...
ایرانه و ایرانی و دلهایی که به هم پیوند خوردن.
دلهایی که از گوشه گوشهی ایران، برای دونه
به دونه دلهای خستهی داغدیدهی بندر عباس
خون شدن...
وقتی چند ماه بیشتر مهمون مامان بابات نیستی و احتمالا خیلی از کارتنهات رو باز نمیکنی دیگه و مهمه برات که بدونی تو هر کارتن چی گذاشتی و کدوم کتابهات تو کدوم کارتنه.
[یه حس غربت عجیبی دارم. خونه بدون من چه شکلیه واقعا؟ دلشون برام تنگ میشه روزایی که نیستم؟ اتاقم چی میشه؟ همه اینا سوالاییه که از خودم میپرسم...]
هدایت شده از طهران؛
این مسخره بازیا چیه که دختر کادو نمیخواد؟
اتفاقاً دختر کانورس آبی آسمونی برای تابستون، بادی اسپلشِ خنک، روسری جنسی که چروک نشه، اکسسوری رنگهای مختلف و خیلی چیزهای دیگه میخواد.
هدایت شده از طهران؛
ضمنا دختر شکلات و گل هم نمیخواد،
دختر سیوای اینستا خودشو میخواد =)
آ ماشالا مرد. رمز اکانتشو بگیر برو ببین چی سیو کرده همونارو براش بخر🦦
نخل و نارنج ؛
این مسخره بازیا چیه که دختر کادو نمیخواد؟ اتفاقاً دختر کانورس آبی آسمونی برای تابستون، بادی اسپلشِ
دختر حتی واسه عید غدیر و محرم هم لباس میخواد🌝
قرار نبود این همه بخوابم.
قرار بود فقط یکم دراز بکشم بین کار تا خستگیم و کم خوابیدن دیشب جبران بشه. اما چشم باز کردم و دیدم کارهام مونده، کسی خونه نیست، فرشهای پشتبوم خیس شدن و باید دوباره آب بکشمشون، ناهار درست نکردم و هنوز تو خلأ و ابهام بعد از بیدار شدنم. الان باید چیکار کنم؟
اولین چیزی که توی یه رابطه مهمه و اگر طرف مقابلتون نداشت خیلی جدی بیخیالش بشید، «احترام»ـه.
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
از صبح که از خواب بیدار شدم، فقط به یه چیز فکر میکنم. من حتی اگه خیلی تلاش کرده باشم، یا تلاشِ مورد نظرم رو نکرده باشم، در نهایت اونی که تدبیر امور من رو به عهده داره خداست. اونه اگر بخواد میشه و اگر نخواد نمیشه. پس من نگران چی هستم؟ مگه نه این که خدا خیلی بیشتر از من آگاهه به همه چیز؟ مگه نه این که خدا بهترین تدبیر کننده و مالک منه؟ مگه نه این که گفته قال لا تخافا، إنني معكما أسمع و أري؛ بگو نترس، من با شما هستم، میشنوم و میبینم عزیزم :)
آروم باش رفیق. آروم باش و به خدا اعتماد کن و نترس و احساسش کن... حواسش بهت هست. حالا لبخند بزن، آروم باش، آفرین، خوبه، همه چی درست میشه :)