eitaa logo
نخل و نارنج ؛
357 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
188 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیدونم چی میشه که اینطوری میشه، اما من گاهی وقت‌ها دلم برای نفس کشیدن تو هوایی که مردمش تُرکی حرف می‌زنن تنگ میشه. برای شنیدن اون آوا و زبان...
من یه زمستون فن هستم که حتی فکر کردن به برف و سرما حالم رو خوب می‌کنه. الانم دلم می‌خواد تابستون و همه‌ی تابستون فن‌ها رو بندازم تو مواد مذاب آتشفشان در حال جوشش تا از گرما لذت ببرن. من رو به زمستون خودم برگردونید.
از غصه‌های دنیا، پناه بر شربت آلبالوی هیئت.
چقدر زندگی عجیبه. تا چند دقیقه پیش چیا داشتیم می‌گفتیم، الان چطوری ماتم همه‌ی قلبمون رو گرفته برای بچه‌ی کوچولویی که عمرش به دنیای ما نبود و رفت که تو بهشت منتظر مامان باباش باشه. درواقع برای خودش نه، برای مامان باباش... برای قلبشون دعا کنید...
خدایا ما رو با نبودن فرزند امتحان نکن. با زنده نبودن، با سالم نبودن، با صالح نبودن.
تو را در دوردست‌هایی به غربت کشتند. پیکرت روی زمین مانده بود؛ پراکنده. ساعت‌ها. دهاتی‌ها دنبال یافتن‌ات رفتند. دهاتی‌ها پیدایت کردند. دهاتی‌ها یک‌جا جمع کردندت. میگویند تکه‌هایی از تو هنوز در آن کوه‌هاست. مردان فاسق به شادمانه ریخته‌شدن خونت شراب نوشیدند و زنان فاجر، همه لخت رقصیدند و تصویرشان را منتشر کردند. بعد از تو دل‌های زیادی سوخت؛ و زندگی بر جماعت کثیری سخت گرفت. بعد از تو باز روستاهای دور فراموش شد. نامه‌ها در دست پیرمردها چروکید. چشم پیرزن‌های مادرشهید به در ماند. بعد از تو هیچ کفش خاکی در خیابان پاستور نیست. جمعه‌ها چراغ پاستور خاموش است. همه به خانه‌هایشان رفته‌اند. به قطب. به کیش. بعد از تو کسی ناگهان در راهروهای یک بیمارستان ظاهر نمیشود به پیگیری مشکلات بیماران. خودروی مشکی هیچ مسئولی، به‌پای درد دل‌های هیچ پیرزن در راه‌نشسته‌ای نیش‌ترمز نزد. بعد از تو همه نهادها نفس آسوده کشیدند از اضطراب سرکشی‌های ناگهانی و سرزده یک رئیس‌جمهور. هر لحظه ممکن بود درب باز شود و مرد عمامه به‌سری وارد شود. تو حیف بودی. تو سوختی و با سوختن‌ات دود سیاه افسوس از دل‌های مستضعفان برخاست. تو؛ مردی افتاده در میان انبوه درختان آن کوه‌پایه مه‌آلوده در لعنتی‌ترین مختصات ورزقان. «مهدی مولایی»
دعا می‌کنید کارم جور بشه؟
دلم حتی نمی‌دونه بهونه‌ش چیه، فقط میباره.
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
دوست دارم عکس‌های خوشگل بگیرم و ازم عکس‌های خوشگل بگیرن. دوست دارم زیاد پیاده‌روی کنم. دوست دارم زیاد بین دست‌فروش‌های انقلاب بچرخم. دوست دارم جسارت و توانِ نقاشی کشیدن رو دوباره داشته باشم. دوست دارم داستان آدم‌ها رو بنویسم. دوست دارم بقیه وقتی نگام می‌کنن بگن این دختره عاشقه! دوست دارم تجربه‌های جدید داشته باشم. دوست دارم جاهای جدید برم. دوست دارم کارای جدید کنم. دوست دارم زندگی کنم. یه زندگی رنگی رنگی.
کاش یه نفر با خودش بگه این دختره خیلی طفلیه، خیلی سختشه با یدونه شعله‌ی کوچولوی گازی که توی تراس وصل کردن غذا درست کنه، اونم غذای خوب. من براش غذا درست کنم و ببرم بدم دستش و نجاتش بدم. اون‌وقت اون آدم قهرمانم می‌شه. کاش چهارشنبه‌ها هم مامان خونه بود...