نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۱۴ ؛
نمیدونم. خیلی از چیزا هست که بهشون باور دارم ولی نمیتونم به کسی اثبات کنم.
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۱۵ ؛
آره، نمیتونم منکرش بشم چون خیلیا رو دیدم که ذاتا تو یه چیزی، یا کاری خوبن. توجیهی ندارم که قبول کنم استعداد ذاتی نیست. وقتی هیچ آموزشی براش ندیده و همینطوری دلی اون کار رو انجام میده و اینقدر خوبه، پس چیه؟
- من آدم نیستم؟
- نه، تو آبازدمی!
- معلومه، ما مثل شما آدم نیستیم که فرق هوای خوب و بدُ تشخیص ندیم.
من: 🙂🤣🤣🤣
ناحله گفت وقتی داشت برا پادکست حاجی وویس جمع میکرد، یکی از بچهها فقط تو وویس گریه کرد و آخرش گفت، به خدا دلم تنگ شده برات...
دقیقا تو همین شرایطم. بابا مشتی، آقای امام رضا، به جون مادرت دلم تنگ شده برات.