نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۱۴ ؛
نمیدونم. خیلی از چیزا هست که بهشون باور دارم ولی نمیتونم به کسی اثبات کنم.
نخل و نارنج ؛
چالش یک ماههی نوشتن، خاطرات دِی! هر روز درباره یکی از این موضوعها داستان یا خاطره یا حرف دلت رو ب
#Daymemori
شماره ۱۵ ؛
آره، نمیتونم منکرش بشم چون خیلیا رو دیدم که ذاتا تو یه چیزی، یا کاری خوبن. توجیهی ندارم که قبول کنم استعداد ذاتی نیست. وقتی هیچ آموزشی براش ندیده و همینطوری دلی اون کار رو انجام میده و اینقدر خوبه، پس چیه؟
- من آدم نیستم؟
- نه، تو آبازدمی!
- معلومه، ما مثل شما آدم نیستیم که فرق هوای خوب و بدُ تشخیص ندیم.
من: 🙂🤣🤣🤣
ناحله گفت وقتی داشت برا پادکست حاجی وویس جمع میکرد، یکی از بچهها فقط تو وویس گریه کرد و آخرش گفت، به خدا دلم تنگ شده برات...
دقیقا تو همین شرایطم. بابا مشتی، آقای امام رضا، به جون مادرت دلم تنگ شده برات.
دل نازک شدم آخه، میبینی؟ نهایتش سابقهم این بوده که بعد چهار پنج ماه دلتنگ بشم برا یه جایی. الان؟ سه ماه هنوز نشده و من دارم دق میکنم.
نخل و نارنج ؛
#عشاق
عزیز دلِ خوابگاهی ، آیدیتُ بذار روضه رو خصوصی برات بذارم :) سنگینه ...