من از بچگی تو خانوادهای بزرگ شدم که فحش دادن، از جمله خط قرمزها بود. خودم تا مدتها توی بچگی و حتی نوجوونی فحش نمیدادم و معنی خیلی از فحشها رو بلد نبودم، یا حتی بلد نبودمشون! حالا اتفاقی که افتاد این بود که بهترین رفیقِ دوره نوجوونیم هم خیلی مؤدب و باشخصیت بود و عملا من وارد وادی فحش و الفاظ رکیک نشدم. برام هم خیلی عجیب بود که دو نفر تحت عنوان دوست و رفیق وقتی همدیگه رو دوست دارن، چطوری میتونن همچین حرفهای زشتی رو به هم نسبت بدن، حتی به شوخی چطوری دلشون میاد و روشون میشه؟ اصلا این قضیه رو نشانهی صمیمیت نمیدونستم. یا هیچوقت ما به خودمون اجازه ندادیم که همدیگه رو حتی به شوخی و با توجیه صمیمیت تخریب کنیم و با هم بد حرف بزنیم. حتی به شوخی! الآن هم توی دانشگاه، عجیبترین رفتارِ دوستانه، تخریب یا بد صحبت کردن یا فحش دادن یا یه سری جملات با بار منفیئه به نظرم. گاهی اوقات مثلا میبینم چند تا دوست متفاوت با چهارچوبهایی که من باهاشون تربیت شدم باهم ارتباط میگیرن و مثلا هیچ مشکلی ندارن که دور از احترام به هم هر حرفی رو بزنن، شوکه میشم. حتی گاهی از دوستای خودم چنین رفتارهایی رو میبینم، هنوز برام عادی نشده و جا نیوفتاده. اینچیزایی که میگم ممکنه به نظر شما خیلی عادی باشهها؛ ولی در ذهن من و سیستم تربیتی و شخصیتیم غریبه و مردود.
علیایّحال، تا آخر عمر خدا رو شکر میکنم بابتِ این تربیت و رفیقی که خدا سر راهم گذاشت تو حساسترین مرحلهی زندگیم.
هدایت شده از نامهها.
📪 پیام جدید
دلم میخواد بدونم بزرگترین یا اولین چیزی که بعد تاهل تغییر کرد توی زندگیت یا خودت چی بود؟
#دایگو
نخل و نارنج ؛
📪 پیام جدید دلم میخواد بدونم بزرگترین یا اولین چیزی که بعد تاهل تغییر کرد توی زندگیت یا خودت چی بو
خب خیلی چیزا توی روحیاتم و شخصیتم تغییر کرد که بیشتر از خودم، اطرافیانم متوجهش میشن. اما اون چیزی که به چشم خودم میاد، اینه که دید فانتزی و تخیلیم نسبت به زندگی عوض شد. زندگی واقعا مثل رمانها و داستانها و فیلمها نیست. خیلی واقعیتره، خیلی سختتره، خیلی مثبت و منفی رو باهم و کنار هم داره. قرار نیست یک آدم صَد باشه، قرار هم نیست صفر باشه. حالا تو خودت تصمیم میگیری روی خوبیهاش و نکات مثبتش فوکوس کنی یا روی جزئیات منفیای که داره و خودت رو عذاب بدی. همونطور که خودت صَد یا صفر نیستی!
نخل و نارنج ؛
📪 پیام جدید دلم میخواد بدونم بزرگترین یا اولین چیزی که بعد تاهل تغییر کرد توی زندگیت یا خودت چی بو
مهم ترین موضوع
بحث« پذیرش » هستش
پذیرش تفاوت ها
هوا، دقیقا هوای مورد علاقهمه. به عید غدیر نزدیک و نزدیکتر میشیم. بعد از مدتها پنجشنبه اومدم مزارشهدا. مهمونی خانومانه بهم خیلی خوش گذشت. توی یخچال باقلوا داریم و کیک شکلاتی. احساس زیبایی میکنم. کنار ریحانه نشستم توی مزارشهدا و فکر میکنم چقدر در این لحظه زندگی رو دوست دارم.
استرسِ امتحانهام مثل خُره افتاده به جونم.
از همون استرسهایی که دست و پا و فکر و همهی وجودم رو فلج میکنه.
حالا وقتشه که بگیم به یه سری از هموطنان.
بله جنگ گفتمانه، گفتمان موشکها عزیزم.
به اونایی هم که میگن چرا ما باید تو سوریه و لبنان و غزه بجنگیم، برای این که صبح پا نشی ساختمون بغلیت رو زده باشن.
آرام بخواب عزیزم.
در آغوش میگیرمت تا دیگر صدایی، قلب کوچکت را نیازارد. آرام بخواب جانِ دلم...
تو قربانیِ چشمها و گوشهای بستهای هستی، که دشمن را نمیشناسند. تو قربانیِ کوچکِ جنگ موشکهایی. قربانیِ کوچکی که قلبهای تاریکِ مردمِ خفته در خوابِ جهالت را روشن میکند.
آرام بخواب عزیزم.
شاید اشکهای روانشده بر گونهها، نور باشد بر قلبها. آرام بخواب و سلامِ اقتدار ما را، سلامِ خونهای کودکان و زنانی در قلب تهران را، به مولایمان، مولای خیبرشکن شیعیان، برسان.