استرسِ امتحانهام مثل خُره افتاده به جونم.
از همون استرسهایی که دست و پا و فکر و همهی وجودم رو فلج میکنه.
حالا وقتشه که بگیم به یه سری از هموطنان.
بله جنگ گفتمانه، گفتمان موشکها عزیزم.
به اونایی هم که میگن چرا ما باید تو سوریه و لبنان و غزه بجنگیم، برای این که صبح پا نشی ساختمون بغلیت رو زده باشن.
آرام بخواب عزیزم.
در آغوش میگیرمت تا دیگر صدایی، قلب کوچکت را نیازارد. آرام بخواب جانِ دلم...
تو قربانیِ چشمها و گوشهای بستهای هستی، که دشمن را نمیشناسند. تو قربانیِ کوچکِ جنگ موشکهایی. قربانیِ کوچکی که قلبهای تاریکِ مردمِ خفته در خوابِ جهالت را روشن میکند.
آرام بخواب عزیزم.
شاید اشکهای روانشده بر گونهها، نور باشد بر قلبها. آرام بخواب و سلامِ اقتدار ما را، سلامِ خونهای کودکان و زنانی در قلب تهران را، به مولایمان، مولای خیبرشکن شیعیان، برسان.
توییتر حال بهمزنترین جایی بود که میتونستم الان چک کنم. همهی وجودم بهم ریخته.
کمترین کاری که میتونی بکنی، اینه که در مقابل هموطنهات بیشرف نباشی ایرانی.
امیدوار باشید
قوی باشید
ترس به دلتون راه ندید
اطرافیانتون رو هم آروم کنید
و خیلی دعا کنید
خیلی خیلی خیلی دعا کنید
برای سلامتی سردارهامون دعا کنید
نمیدونما، ولی من هنوز منتظرم سید حسن نصرالله برگرده و همهش یه استراتژی بوده باشه واسهی نابودی این کفتار وحشی. برگرده و همهش یه نقشه بوده باشه. سالم باشه...