eitaa logo
نخل و نارنج ؛
357 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
نخل و نارنج ؛
#خاطرات‌جنگ / روز سیزدهم (۱۴۰۴/۰۴/۰۴) نمیدانم عدد سیزده واقعا نحس است یا نه. اما مسافرت ما قرار بود
همان باری که نیمه شب، در اتوبان، بدون این که دست‌مان به جایی بند باشد، ماشین پنچر شده بود. نهایتا ما باز به مقصد خانه، خانه‌ی عزیز و دوست داشتنی، راه‌مان را ادامه دادیم. در حالی که هردو از خستگی نا نداشتیم و هنوز دقیقه‌ها با ما سر لج داشتند. هر سی دقیقه، سه دقیقه. خورشید غروب کرد، ما از قزوین عبور کردیم، به حوالی کرج رسیدیم، از ترافیک کرج گذشتیم و پس از سیزده ساعت سفر در پیچ و خم جاده‌ها، با همه‌ی فراز و نشیب‌ها و خوشی و ناخوشی‌هایش، به تهرانِ عزیزِ غم‌گین و غبارآلود رسیدیم. به خانه، به وطن، به ملجأ و پناه، به خیابان‌هایی که خیلی شب‌ها، وقتی سقف خانه برایمان کوتاه می‌شد و هوای خانه برایمان تنگ، به آن‌ها پناه می‌بردیم و ساعت‌ها با املت یا پشمک- پراید سفید ها گرید عزیزم، آن‌ها را وجب می‌کردیم. ما بالاخره به خانه رسیدیم.
لغت‌نامه دهخدا: پیروزی. بر وزن و معنی فیروزی، که ظفرو نصرت یافتن بر اعدا باشد. *رزق شب اول محرم
وجودم تا خرخره دلتنگ هیئت انصار و بچه‌هاش بود.
هدایت شده از تـأنی ؛
تا شب اول مُحرم نیاید آدم یادش نمی‌آید دلش چقدر مرده است‌‌..
نخل و نارنج ؛
#خاطرات‌جنگ / روز سیزدهم (۱۴۰۴/۰۴/۰۴) نمیدانم عدد سیزده واقعا نحس است یا نه. اما مسافرت ما قرار بود
اگر متن‌های طولانی‌م رو می‌خونید، خوشحال می‌شم ری‌اکشن نشون بدید و بگید :>
نخل و نارنج ؛
هیئت تراز انقلابی:
تو آسمون دنبال ماه می‌گشتم اما پیداش نکردم. یادم اومد امشب، شب اول ماهه. حالا درسته که آسمونِ زمین بعضی وقتا ماه نداره، ولی آسمون قلب ما همیشه ماه داره. یه ماه قشنگ که اسمش عباسه.
هیئت انصار، آدم رو نمک‌گیر می‌کنه. خدایا ما رو در راه حسین‌ت ثابت قدم و موثر واقع کن.
اگه سینه‌زنِ امام حسینی، با تمام وجود سینه بزن. نه این که فقط برای تخلیه‌ی انرژی‌ت پاشی بیای هیئت، عینِ پارتی و دیسکو بالا پایین بپری و کلی هم خرکیف بشی واسه خودت.
هدایت شده از دومآن ؛
هیئت انصارالقائم، شبیه خانه می‌ماند. هر بار که هوای سفارت سابق آمریکا را که بچه‌های دانشجو هیئت کرده‌اند، نفس می‌کشم، احساس زندگی دوباره در رگ‌هایم به جریان می‌افتد. انگار به خانه بازگشته باشم، انگار در خانه آرام گرفته باشم، انگار که سال‌ها در این اتمسفر عزیز زیست کرده باشم و روحم با این هوا و آدم‌هایش عجین شده باشد! هیئت لانه جاسوسی، برایم مثل خانه می‌ماند با آدم‌هایی که شبیه خانواده‌اند برایم. دیدنشان لبخند را بر لب‌هایم می‌نشاند و برق به چشم‌هایم می‌پاشد، دلم را آرام می‌کند و همه‌ی غصه‌هایم را فراموش می‌کنم. من اینجا دوباره زنده می‌شوم. دوباره نفس می‌کشم. دوباره خودم را می‌شناسم و ریسمان نقره‌ای رنگی که مرا به اهل بیت علیه السلام متصل می‌کند، دوباره در دست می‌گیرم و راهم را روشن و معطر و گرم، پیدا می‌کنم...
https://daigo.ir/secret/873842102 برام مداحی بفرستید. مداحی‌های قشنگی که می‌خواید امسال محرم رو باهاشون سر کنید :)