هدایت شده از دومآن ؛
هیئت انصارالقائم، شبیه خانه میماند. هر بار که هوای سفارت سابق آمریکا را که بچههای دانشجو هیئت کردهاند، نفس میکشم، احساس زندگی دوباره در رگهایم به جریان میافتد. انگار به خانه بازگشته باشم، انگار در خانه آرام گرفته باشم، انگار که سالها در این اتمسفر عزیز زیست کرده باشم و روحم با این هوا و آدمهایش عجین شده باشد! هیئت لانه جاسوسی، برایم مثل خانه میماند با آدمهایی که شبیه خانوادهاند برایم. دیدنشان لبخند را بر لبهایم مینشاند و برق به چشمهایم میپاشد، دلم را آرام میکند و همهی غصههایم را فراموش میکنم. من اینجا دوباره زنده میشوم. دوباره نفس میکشم. دوباره خودم را میشناسم و ریسمان نقرهای رنگی که مرا به اهل بیت علیه السلام متصل میکند، دوباره در دست میگیرم و راهم را روشن و معطر و گرم، پیدا میکنم...
https://daigo.ir/secret/873842102
برام مداحی بفرستید. مداحیهای قشنگی که میخواید امسال محرم رو باهاشون سر کنید :)
هدایت شده از بلاتکلیف.
خدایی زشت نیست ؟
حالا آقا که انقدر حرمت و جلال و جبروت داره که اینچیزا لطمه نزنه به اسمش؛
ولی برای من و توی مثلا بچهمذهبی زشت نیست که تا محرم میشه خیابونا پر میشه از لیوان یکبار مصرفِ چایی و شربت هایی که میل کردیم؟
خب فکر نمیکنید محرموصفری که ما کل سال منتظرشیم
میشه ماه عذاب اون رفتگر؟
انداختن یه لیوان توی سطلزباله مگه چقدر ازتون وقت و انرژی میگیره آخه :)))
لطفا بیاین اگه کانالی پیجی ، چمیدونم هر تریبونی دارین که ده تا دونه آدمم میشنون حرفاتونو، بهشون یادآوری کنین که هر یدونه این لیوان ها چقدر کار و زحمت اون رفتگر رو بیشتر میکنه
شاید با همپن یه جملهای که شما بگین، امسال چندتا دونه لیوان کمتر زمین بریزه و کار چندتا رفتگر زودتر تموم بشه.
دو تا دختر کوچولو بین راه وایسادن، چند تا گیفتِ کشمو دستشونه و هر دختر همسن و سال و هم قد و قوارهایشون که رد میشه، صداش میکنن «دختر!» و یکی از اون کش موها رو بهش میدن.
تو بینهایت دوستداشتنی و بوسیدنی هستی
چطور میشه دوستت نداشت؟
چطور میشه چیز دیگهای رو جز تو دید؟
چطور میشه به چشمهای دیگهای نگاه کرد غیر تو؟
در تاریخ بنویسید
مردان ما چون زنان برای دخترکی سه ساله
ماتمزدهاند، اشک میریزند، ضجه میزنند
گریه میکنند و لطمه میزنند...