eitaa logo
نخل و نارنج ؛
356 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان: حجم: 307.1K
مکتب الزهرا ، حسین طاهری
اون شب‌هایی که اشکم کمه، بیشتر سینه می‌زنم. با تمام وجود سینه می‌زنم. جون می‌ذارم پای سینه زدن. این شبا تموم میشه و من به قبر می‌رسم و دارایی‌م فقط عزاداریِ حسینه.
دهه‌ی اول محرم به نیمه رسید. انگار که به چشم بهم زدنی گذشته باشه. هنوز خیلی اشک بدهکارم، خیلی ناله بدهکارم، خیلی درد بدهکارم. هنوز اونقدری که باید و شاید نوکری نکردم. دلم افتاده تو اضطرار که اگه تموم شه و دستم خالی بمونه چی؟...
میان راه وقتی داشتیم از هیئت به سمت خیابان می‌رفتیم تا اسنپ بگیریم، ریحانه به آن سمت خیابان اشاره کرد و گفت «ئه آبجی کلیسا!» ایستادم و کمی نگاهش کردم. به ناقوس‌ها، صلیب‌ها، معماریِ غریبش. کوچک بود. نمی‌دانستم کسی هنوز در آن‌جا یک‌شنبه‌ها برای دعا خواندن می‌آید یا نه، اما یک جمله از مداحی امشب در ذهنم تداعی می‌شود که می‌گوید «حتی مسیحی‌ها هم دوستت دارند.» تو، خیلی بزرگ‌تر از آنی که در صندوقچه‌ی کوچک و غبار گرفته‌ی قلب‌های کوچک و تنگ خودمان، محبوست کنیم. تو خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هایی؛ به بزرگی همه‌ی جهان، به بزرگی همه‌ی تاریخ. / شب پنجم محرم ۱۴۰۴
https://eitaa.com/MyEmptyMinded/34217 برید یکم زیبایی ببینید چشم‌هاتون عشق کنه، قلب‌هاتون اکلیلی بشه.💖
https://eitaa.com/MyEmptyMinded/34245 داشتم این پیام حانیه رو می‌خوندم، به این فکر کردم که دلم گل می‌خواد. هنوز از صفحه‌ی کانالش نیومده بودم بیرون که یه دختر جوون بهم از اینا داد و خب :)))))))))))))))))))))))
https://eitaa.com/MyEmptyMinded/34246 امام حسین و امام حسنِ مهربون :))))
از خودم بدم میاد وقتی باید این شب‌ها پر از کلمه باشم، پر از نوشته. اما همه‌ی وجودم قفله و هیچی ازم بر نمیاد...
[قاسم پسر حسن] حسن بن علی در همهٔ مدینه شهره به زیبایی است. بلندقامت و پهن‌شانه. با ریش‌های پرپشت و چشمانی درشت. مردم برای تماشای چهره او اطرافش جمع می‌شوند. مردان گاه دخترانشان را برای ازدواج به او عرضه می‌کنند. چشم همه شهر، از مرد و زن خیره به جمال اوست و دشمنانش حتی، محو این همه زیبایی‌اند. حسن به چیز دیگری هم اما شهره است. به شمشیرگردانی‌های خیره‌کننده و تاختن‌های بسیار در جنگ‌. در جمل شیر غرّانی بود. غبار سم اسبش، تمام صحنه را تیره کرد. یله و تنها به قلب سیاههٔ سپاه دشمن رفت و شتر فتنه را پی کرد. شالوده سپاه ناکثین از هم پاشید. آن زیبایی فوق‌النهایه و آن شمشیرچرخانی بی‌نظیر دندان‌قروچه‌ شد، کینه‌ شد، حقد شد و نشست توی دل کریه‌المنظرهای حسود شکست‌خورده. پسری سیزده ساله، کشیده و استخوانی، سیاه‌چشم و پهن‌شانه با صورتی سپید و درخشان از خیمه بیرون می‌جهد. در غایت زیبایی. ماه‌پاره. وَ کانَ وَجهه کَفلقَة القَمر. سوار بر اسب در میانه میدان، شمشیر می‌گرداند و حریف می‌طلبد. شمشیر می‌گرداند و فریاد می‌کند. منم قاسم پسر حسن! همهمه در سپاه کفر می‌افتد. حسن. حسن. صدای هزاران «سین» از تلفظ اسم حسن در سپاه می‌پیچد. دندان‌قروچه می‌شوند. کینه‌ها و حقدها باز زنده می‌شود. کریه‌المنظرهای حسود، بدنظرهای پلید چشم دیدن جوانک را ندارند. پس زخم به صورتش می‌زنند. باز شق‌القمر. و می‌دانند که او بعد از پدر، شیرینی دل بنی‌هاشم است. پس کندوکندو می‌کنندش. گویی که ظرفی عسل در میان میدان شکسته. گویی که انتقام شیری دلیر را از غزالی جوان می‌گیرند. ق ا س م. پسر حسن! «مهدی مولایی»