eitaa logo
نخل و نارنج ؛
356 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/MyEmptyMinded/34245 داشتم این پیام حانیه رو می‌خوندم، به این فکر کردم که دلم گل می‌خواد. هنوز از صفحه‌ی کانالش نیومده بودم بیرون که یه دختر جوون بهم از اینا داد و خب :)))))))))))))))))))))))
https://eitaa.com/MyEmptyMinded/34246 امام حسین و امام حسنِ مهربون :))))
از خودم بدم میاد وقتی باید این شب‌ها پر از کلمه باشم، پر از نوشته. اما همه‌ی وجودم قفله و هیچی ازم بر نمیاد...
[قاسم پسر حسن] حسن بن علی در همهٔ مدینه شهره به زیبایی است. بلندقامت و پهن‌شانه. با ریش‌های پرپشت و چشمانی درشت. مردم برای تماشای چهره او اطرافش جمع می‌شوند. مردان گاه دخترانشان را برای ازدواج به او عرضه می‌کنند. چشم همه شهر، از مرد و زن خیره به جمال اوست و دشمنانش حتی، محو این همه زیبایی‌اند. حسن به چیز دیگری هم اما شهره است. به شمشیرگردانی‌های خیره‌کننده و تاختن‌های بسیار در جنگ‌. در جمل شیر غرّانی بود. غبار سم اسبش، تمام صحنه را تیره کرد. یله و تنها به قلب سیاههٔ سپاه دشمن رفت و شتر فتنه را پی کرد. شالوده سپاه ناکثین از هم پاشید. آن زیبایی فوق‌النهایه و آن شمشیرچرخانی بی‌نظیر دندان‌قروچه‌ شد، کینه‌ شد، حقد شد و نشست توی دل کریه‌المنظرهای حسود شکست‌خورده. پسری سیزده ساله، کشیده و استخوانی، سیاه‌چشم و پهن‌شانه با صورتی سپید و درخشان از خیمه بیرون می‌جهد. در غایت زیبایی. ماه‌پاره. وَ کانَ وَجهه کَفلقَة القَمر. سوار بر اسب در میانه میدان، شمشیر می‌گرداند و حریف می‌طلبد. شمشیر می‌گرداند و فریاد می‌کند. منم قاسم پسر حسن! همهمه در سپاه کفر می‌افتد. حسن. حسن. صدای هزاران «سین» از تلفظ اسم حسن در سپاه می‌پیچد. دندان‌قروچه می‌شوند. کینه‌ها و حقدها باز زنده می‌شود. کریه‌المنظرهای حسود، بدنظرهای پلید چشم دیدن جوانک را ندارند. پس زخم به صورتش می‌زنند. باز شق‌القمر. و می‌دانند که او بعد از پدر، شیرینی دل بنی‌هاشم است. پس کندوکندو می‌کنندش. گویی که ظرفی عسل در میان میدان شکسته. گویی که انتقام شیری دلیر را از غزالی جوان می‌گیرند. ق ا س م. پسر حسن! «مهدی مولایی»
eitaa.com/Dam128 برای به اشتراک گذاشتنِ مداحی‌هایی که قلبمون رو تصاحب کردن.
از گرما متنفرم. گرما عصبی‌م می‌کنه، بد اخلاقم می‌کنه، کلافه‌م می‌کنه. از زندگی ساقط می‌شم. هیچ کاری نمی‌تونم انجام بدم. بی‌قرار می‌شم. خسته می‌شم. از گرما با همه‌ی وجودم متنفرم.
شیشه‌ی عطر بودی، شکستنت پسرم...
[علی‌اصغر پسر حسین] نمی‌دانم طفل شش‌ماهه دیده‌اید یا نه. طفل شش‌ماه تقریبا چیزی که بشود اسمش را گردن گذاشت، ندارد. مادر می‌گفت بچه در شش‌ماهگی گردن می‌آورد. نوزاد را که بغل میگیری، باید یک‌دستت را آرام پشت سرش یا میان دو کتفش بگذاری که سرش به‌عقب نیفتند. می‌دانی؟ گردنش تحمل وزن سر خودش را هم ندارد. گردن نوزاد لطیف است. بوی لطافت می‌دهد. پوست گردن نوزاد حتی تحمل گرمای بدن خودش را هم ندارد. چند دقیقه که سرش پایین باشد، پوست گلویش سرخ و ملتهب می‌شود. نمی‌دانم برنامه غذایی نوزاد تا یک‌سالگی را دیده‌اید یا نه. در شش‌ماهگی نوزاد تازه‌تازه می‌تواند آب بخورد. آب که می‌گویم، یعنی با قاشق‌ چای‌خوری. یعنی با قطره‌چکان. یعنی با در بطری. کمی که لب‌هایش تر شود، گریه‌اش بند می‌آید و آرام می‌شود. نمی‌دانم طفل گرمازده دیده‌اید یا نه. مدام غش‌گونه به‌خواب می‌رود و بیدار که می‌شود مثل ماهی بیرون از آب، لب‌هایش را می‌جنباند. نمی‌دانم مادر شیرده دیده‌اید یا نه. همانقدر که طفل وقت شیرخوردن دارد، مادر هم وقت شیردادن دارد. حتی اگر طفل نخواهد؛ حتی اگر طفل نباشد! آه. همیشه آخر روضه او زنانه می‌شود. مردها از پس داستان علی‌اصغر برنمی‌آیند. برای او باید که زن‌ها گریه کنند. «مهدی مولایی»
من وقتی به علیِ اکبر و قاسم و عون و جعفر فکر می‌کنم، برای گناه‌هایم هیچ توجیهی ندارم. من حتی وقتی به خادمِ هیئت‌مان که شهید شد هم فکر می‌کنم، برای گناه‌هایی که مرا از امام حسین دور می‌کنند توجیهی ندارم. آقای امام حسین. من خیلی گناه می‌کنم و هیچ جوابی ندارم که در محضر شما، توجیه گناه‌هایم باشد. نمی‌گویم جوانم و جوان خطا می‌کند. تو بهترین جوان‌های دنیا را دیده‌ای و دور خود جمع کرده‌ای. تو بهترین جوان‌های دنیا را می‌خواهی و می‌بَری. اما یک چیز را می‌توانم بگویم. من از گناه‌هایم پشیمان می‌شوم و آقا این توبه‌های مدام و مکرر را می‌پذیری؟ می‌پذیری جوانی را که پشیمان است و جانش بر لبش رسیده؟ جوانی را که از گناه بی‌زار است. و مگرنه آن‌که می‌پذیری آن‌که را که پشیمان، به خیمه‌ی تو باز می‌گردد؟ من علی اکبر نیستم، اما می‌شود حُر باشم؟