eitaa logo
نخل و نارنج ؛
356 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
190 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
شیشه‌ی عطر بودی، شکستنت پسرم...
[علی‌اصغر پسر حسین] نمی‌دانم طفل شش‌ماهه دیده‌اید یا نه. طفل شش‌ماه تقریبا چیزی که بشود اسمش را گردن گذاشت، ندارد. مادر می‌گفت بچه در شش‌ماهگی گردن می‌آورد. نوزاد را که بغل میگیری، باید یک‌دستت را آرام پشت سرش یا میان دو کتفش بگذاری که سرش به‌عقب نیفتند. می‌دانی؟ گردنش تحمل وزن سر خودش را هم ندارد. گردن نوزاد لطیف است. بوی لطافت می‌دهد. پوست گردن نوزاد حتی تحمل گرمای بدن خودش را هم ندارد. چند دقیقه که سرش پایین باشد، پوست گلویش سرخ و ملتهب می‌شود. نمی‌دانم برنامه غذایی نوزاد تا یک‌سالگی را دیده‌اید یا نه. در شش‌ماهگی نوزاد تازه‌تازه می‌تواند آب بخورد. آب که می‌گویم، یعنی با قاشق‌ چای‌خوری. یعنی با قطره‌چکان. یعنی با در بطری. کمی که لب‌هایش تر شود، گریه‌اش بند می‌آید و آرام می‌شود. نمی‌دانم طفل گرمازده دیده‌اید یا نه. مدام غش‌گونه به‌خواب می‌رود و بیدار که می‌شود مثل ماهی بیرون از آب، لب‌هایش را می‌جنباند. نمی‌دانم مادر شیرده دیده‌اید یا نه. همانقدر که طفل وقت شیرخوردن دارد، مادر هم وقت شیردادن دارد. حتی اگر طفل نخواهد؛ حتی اگر طفل نباشد! آه. همیشه آخر روضه او زنانه می‌شود. مردها از پس داستان علی‌اصغر برنمی‌آیند. برای او باید که زن‌ها گریه کنند. «مهدی مولایی»
من وقتی به علیِ اکبر و قاسم و عون و جعفر فکر می‌کنم، برای گناه‌هایم هیچ توجیهی ندارم. من حتی وقتی به خادمِ هیئت‌مان که شهید شد هم فکر می‌کنم، برای گناه‌هایی که مرا از امام حسین دور می‌کنند توجیهی ندارم. آقای امام حسین. من خیلی گناه می‌کنم و هیچ جوابی ندارم که در محضر شما، توجیه گناه‌هایم باشد. نمی‌گویم جوانم و جوان خطا می‌کند. تو بهترین جوان‌های دنیا را دیده‌ای و دور خود جمع کرده‌ای. تو بهترین جوان‌های دنیا را می‌خواهی و می‌بَری. اما یک چیز را می‌توانم بگویم. من از گناه‌هایم پشیمان می‌شوم و آقا این توبه‌های مدام و مکرر را می‌پذیری؟ می‌پذیری جوانی را که پشیمان است و جانش بر لبش رسیده؟ جوانی را که از گناه بی‌زار است. و مگرنه آن‌که می‌پذیری آن‌که را که پشیمان، به خیمه‌ی تو باز می‌گردد؟ من علی اکبر نیستم، اما می‌شود حُر باشم؟
علی اکبر، برادر ماهایی‌ست که برادر نداریم :)
هدایت شده از - عبدالرضای بی‌بصیرت -
"من اون چشمی که واسه تو نمی‌باره نمی‌خوامش"
علی جان، اربابِ جوانِ ارباً اربا شده‌ی من. برای نوشتن از تو، واژه‌ها در ظرف کوچک ذهنم سرازیر شده‌اند. یک به یک التماس می‌کنند که خرج تو باشند، نذر تو شوند. در هم می‌آمیزند، کنار یک‌دیگر می‌نشینند و بلند می‌شوند. قیام می‌کنند، در برابر زیبایی ماه‌گونه‌ات، نه، چه می‌گویم! ماه زیبایی‌اش را از تو عاریه می‌گیرد. در برابر زیبایی بی‌نظیر و پیغمبرگونه‌ات رکوع می‌کنند و در مقابل خالق این جلال و جمال و شباهت خَلق و خُلق به رسول الله، سجده می‌گذارند. علی جان، کلمات در ظرف کوچک ذهنم، در هم می‌آمیزند، در عزای تو، هم‌پای پدرت حسین اشک می‌ریزند و می‌سوزند و قامت‌شان خم می‌شود. چون مادرِ جوان از دست داده از هوش می‌روند و بر سر و سینه‌ی خود می‌کوبند. علی جان، کلمات در دفتر ذهنم، روضه می‌شوند. از تو می‌گویند. از قد و بالای رشیدت، از ماه چهاردهمین شبِ رخسارت، از نگاه حیدری‌ات، از لبخند محمدی‌ات، از رزم علی‌وار و حسن خلق مصطفی‌گونه‌ات، از صوت و کرم مجتبی‌خصالت و از تواضع حسین‌وارت. کلمات از تو می‌گویند. از همه‌ی تو. از همه‌ی تو پیش از عاشورا، و از همه‌ی تو، علی جان، پس از عاشورا، که شد همه‌ی دشت، همه‌ی کربلا... کلمات در ذهنم، در پس پرده‌ی اشک، قامت‌شان خم می‌شود چون حسین، می‌سوزند چون قلب حسین، و پاره پاره می‌شوند، ارباً اربا می‌شوند چون علیِ اکبرِ حسین. هر واج از واژه‌های قلبم، در گوشه‌ای از دشت کربلا، زانوی غم در بغل می‌گیرد و در عزای تو مرثیه می‌خواند. علی جان، کاش آن‌قدر اشک داشتم و آن‌قدر زنده بودم تا بر غم تو بگریم. همه‌ی اشک‌هایم را نذر تو کنم تا زخمِ قلب پدرت، مرهمی داشته باشد. کاش همه‌ی اکبرهای ما فدای تو شوند، کاش همه‌ی زینب‌هایمان تسلیِ قلبِ سوخته‌ی پدرِ عزیزترین شهیدمان باشند. کاش همه‌ی ما برای تو فدا شویم. / / @Alnana
محله‌های قدیمیِ شهر، بوی محرم را در عصاره‌ی وجودشان ریخته‌اند. در کوچه و خیابان‌ها که قدم می‌زنی، به دسته‌های عزا که می‌رسی، ماتم محرمِ حسین را در شریان‌هایت احساس می‌کنی. دسته‌های کوچک عزا، در کوچه پس کوچه‌های شهر، جریانِ خونِ حسین در شریانِ توده‌ی مردم عاشق حسین است. / / @Alnana
ما اصالتا ترک هستیم. موقع ولادتمان، بعد از اذان و اقامه، اسم عباس را در گوشمان میخوانند. بچه‌هایمان که به دنیا می‌آیند، فامیل جمع می‌شوند و برای تبریک، میگویند «ابالفضل نوکری اولسون» الهی که نوکر ابالفضل باشه. وقتی کسی از ما پسردار می‌شود تا وقتی هنوز اسمی برایش انتخاب نشده، ابالفضل صدایش می‌کنیم.ما اصالتا ترک هستیم. خب خیلی‌هایمان در وطن، فارسی صحبت میکنیم؛ در حرم عباس اما ترکی، زبان رسمی است. ما در حرم عباس جز به لغت ترکی مکالمه نمی‌کنیم؛ حتی با خود او! ما اصالتا ترک هستیم. وقتی از آدم و عالم می‌بُریم و کاری از کسی برنمی‌آید، وقتی سختی‌ها و مصائب به اوج خود می‌رسد، وقتی مریض‌مان بدحال می‌شود، وقتی بحث آبرویمان وسط می‌آید، به «ابالفضلین توشَن گولّارینا» متوسل میشویم؛ گره‌ها باز می‌شود؛ گویی که از اول گره‌ای نبوده! ما اصالتا ترک هستیم. دیگران اگر فقط در حکایت‌ها و منبرها و کلیپ‌ها شنیده‌اند، ما به چشم خود دیده‌ایم که بعضی محتضرهایمان در لحظات آخر می‌گویند «دارم با آقام ابالفضل میرم». ما دیده‌ایم که بغض نُه روزه‌ی پدرهایمان بالاخره شب تاسوعا می‌ترکد. مادرهایمان، قامت بلند پسرهایشان را که می‌بینند، به خوش‌قامتِ ام‌البنین می‌سپارندش. ما پشت در پشت و نسل در نسل، عشق ابالفضل را از پدربزرگ‌هایمان به ارث می‌بریم. ما اصالتا ترک هستیم. همگی، زندگی‌هایمان را به عباس تکیه داده‌ایم. آنطور که حسین. ما شب نهم بی‌تکیه‌گاه می‌شویم. شب نهم خیلی بیچاره‌ایم. شب نهم را یک‌طور ویژه‌ای به ترک‌ها تسلیت بگویید. «مهدی مولایی»
نخل و نارنج ؛
لغت‌نامه دهخدا: پیروزی. بر وزن و معنی فیروزی، که ظفرو نصرت یافتن بر اعدا باشد. *رزق شب اول محرم
*نزدیک است. گویا که حسین، رزق ما را در چُنین خادمی در بارگاه‌ش مقرر نموده :)
برای قلب صاحب الزمان صدقه بدید امشب...
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
و أمّا القلوب المنکسرة، العباس کـفیلـهٰا...